.

جنازه‌ی حمید علیدوستی هنوز سرد نشده بود که بساط مضحکه‌ی نفاق در مراسم تشییع او پهن شد، ترانه علیدوستی، آن تندیس دروغین تجدد غربی و پرچم‌دار وادادگی فرهنگی، در مواجهه با واقعیت گریزناپذیر مرگ، تمام آن لفاظی‌های شبه‌روشنفکرانه‌اش را در زباله‌دان تاریخ انداخت، آنگاه که نوای حزین لا اله الا الله بر فضای مراسم طنین‌انداز شد، این بازیگر متکبر که تمام عمر حرفه‌ای خود را صرف دهن‌کجی به باورهای اصیل این ملت مبعوث کرده بود، در برابر همان سنتی که پیش‌تر به تمسخر می‌گرفت، سر تعظیم فرود آورد.

سیاه‌پوشی او و تن دادنش به مناسک اسلامی، نه از سر اعتقاد، بلکه از سر استیصال حیوانی در برابر حقیقتی بود که کاخ پوشالی جهان‌بینی‌اش را بر سرش آوار کرد، پیمان معادی و دیگر همراهانش که در همان لحظات روحانی، از شنیدن ذکر نام پروردگار به خود می‌لرزیدند و ترس از فروپاشی هویت عاریتی‌شان بند دلشان را پاره کرده بود، نماد تام و تمام نسلی هستند که هیچ ریشه‌ای در خاک این سرزمین ندارند.

این جماعت بازیگر، تنها زمانی که پای منافع شخصی و یا هراس از دست دادن آخرین پیوندهای اجتماعی‌شان در میان است، به دامن همین فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی پناه می‌آورند، اما در خلوت خود و در آغوش اربابان غربی‌شان، با خون دل این مردم کسب‌وکار می‌کنند.

در میان تمام خباثت‌های جریان سلبریتی، عادل فردوسی‌پور، علی دایی و دارودسته‌ی رانت‌خوارش، پرونده‌ای سیاه و نابخشودنی از نفاق را به ثبت رسانده‌اند، این مهره ها‌ی سوخته که شهرت و ثروتشان را از سفره‌ی پربرکت همین نظام و در قامت صداوسیمای جمهوری اسلامی به دست آورده اند، امروز در پروژه‌ای کثیف، حرمت مقدس سرود ملی ایران را هدف تیرهای زهرآگین خود قرار داده اند.

فردوسی‌پور، در حالی که در پس‌کوچه‌های وزارتخانه‌ها و در راهروهای تاریک لابی‌گری برای اخذ مجوز پروژه‌های پول‌ساز رسانه‌ای، خفت‌بارترین تعظیم‌ها و دست بوسی ها را در برابر مدیران این نظام به جای می‌آورد، در ملاء عام و برای جلب نظر گله‌ی سایبری معاند، گستاخانه از ادای احترام به پرچم کشورش استنکاف می‌کند و حتی یک گام هم فراتر رفت و وقتی شخص کناری‌اش قصد داشت به احترام سرود ملی برخیزد، مانع او شد.

این استاندارد دوگانه‌ی متعفن، اوج شقاوت اخلاقی این کاسبان وطن‌فروش را برملا می‌سازد، برای فردوسی‌پور و علی دایی، شرافت ملی هیچ معنایی ندارد؛ آنها تاجران حریصی هستند که پرچم کشورشان را با دلار دشمن غربی-صهیونی معامله کرده اند، آنها و هم‌قطارانش می‌دانند که حیات رسانه‌ای‌شان به آشوب های خیابانی عوامل خودفروخته داخلی و جاسوسان سیا و موساد وابسته است، لذا با لگد زدن به نمادهای وحدت ملی، عملاً به مزدوران مستقیم جریان برانداز تبدیل شده‌اند، این خیانت آشکار، دیگر نه یک خطا، بلکه یک استراتژی حساب‌شده برای خوش‌رقصی در برابر کارفرمایان خارجی‌شان است.

حوادث خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴، پروژه‌ای تمام‌عیار برای به خاک و خون کشیدن آرزوهای این ملت بود که توسط سرویس‌های امنیتی موساد و سیا کارگردانی شد، طراحان این سناریوی سیاه، با استقرار کارخانه‌ی تولید کشته‌سازی، درصدد بودند تا با ارسال جنازه‌های بی‌گناه به میدان رسانه‌ای، بهانه‌ی لازم برای تشدید تحریم‌های فلج‌کننده و در نهایت حمله‌ی نظامی همه‌جانبه را به ترامپ قمارباز و رژیم کودک کش صهیونیستی تقدیم کنند.

جوانان ناآگاه و فریب‌خورده‌ای که در آن روزها به خیابان آمدند، در حقیقت قربانیان یک بازی کثیف بین‌المللی بودند که توسط همین سلبریتی‌های وطن‌فروش و اپوزیسیون موروثی مدیریت می‌شد، آن‌ها به جوانان این مرزوبوم آموختند که برای دیده‌شدن، باید خون بریزند و کشته شوند؛ آن‌ها از رقصیدن بر روی جنازه‌ی هموطنان خود، پروژه‌ی زن، زندگی، آزادی را به یک سلاخی سیاسی تبدیل کردند، این جریان، نه تنها به دنبال آزادی نبود، بلکه به دنبال ویرانی مطلق ایران و تبدیل آن به میدان جنگی بود که در آن، تنها پیروز نهایی، صهیونیسم بین‌الملل باشد.

در ویلاهای مجلل کالیفرنیا، رضا پهلوی، وارث تاج‌وتختی که سال‌هاست تنها در رویاهایش باقی مانده، با پول‌های به تاراج‌رفته‌ی ملت ایران، غرق در لذت‌جویی‌های اشرافی است، او در حالی که دخترانش در آمریکا در بهترین دانشگاه‌ها و در رفاه کامل به سر می‌برند، با وقاحتی بی‌شرمانه، دستور آتش زدن خیابان‌های ایران را صادر می‌کند.

او به فرزندان مردم ایران دستور می‌دهد که به استقبال گلوله بروند تا او بتواند در لابی‌های واشنگتن، سهمی از قدرت پوشالی آینده‌اش را مطالبه کند، این وارث شکست‌خورده، حتی جرات ندارد یکی از اعضای خاندان خودش را به خیابان‌های تهران بفرستد تا شاهد نتایج دستورات خونینش باشد، تمام استراتژی این جریان، تبدیل ایران به لیبی دوم است؛ آن‌ها می‌خواهند با نابودی زیرساخت‌ها و کشتار نخبگان و جوانان این سرزمین، راه را برای بازگشت دیکتاتوری موروثی و وابستگی مطلق به بیگانه هموار کنند، این خاندان، نه برای ایران، بلکه برای کیسه‌ی شخصی خود می‌جنگند و خون مردم، برای آن‌ها تنها بهای بلیط ورود به کاخ‌های قدرت است.

شرم‌آورترین پرده‌ی این تراژدی، استحاله فرهنگی هولناکی بود که در میان بخشی از طبقه‌ی متوسط فریب‌خورده به وقوع پیوست، تماشای صحنه‌هایی که در آن مادری بر مزار جگرگوشه‌اش، به جای اشک، رقص و پایکوبی برپا می‌کند، نشان‌دهنده‌ی عمق نفوذ ابزارهای جنگ شناختی دشمن در روان جامعه‌ی ماست.

این جماعت، با پمپاژ هیجانات کاذب، معنای سوگ، مرگ و تقدس خون را در ذهن جوانان مسخ کردند، اما همین سلبریتی‌هایی که جوانان مردم را به رقص مرگ در خیابان تشویق می‌کردند، وقتی نوبت به مرگ پدر یا نزدیکان خودشان رسید، به دامن همان سنت‌های عمیق مذهبی پناه بردند و با حجاب و آیین‌های سنگین، برای خودشان سوگواری کردند.

این دورویی محض، سندی بر بطلان تمام ادعاهای آنان است، آن‌ها برای مردم نسخه می‌پیچند که هنجارها را بشکنند، اما خودشان در لایه‌های پنهانی زندگی‌شان، بیش از هر کسی به سنت‌ها پایبندند؛ چرا که می‌دانند تنها سنت و مذهب است که در لحظات بحرانی، به زندگی انسان معنا می‌بخشد.

دوران بزن‌دررو برای این کاسبان خیانت و رانت‌خواران فرهنگی به سر آمده است، ملت مبعوث ایران، با تکیه بر بصیرت الهی و قدرت عظیم بازدارندگی خود، دیگر اجازه نخواهد داد که سلبریتی‌های بی‌هویت، علی دایی، عادل فردوسی‌پورها و یا بقایای سلطنت‌طلبان، امنیت این کشور را به بازی بگیرند.

نقشه‌ی راه دشمن غربی-صهیونی برای تجزیه و ویرانی ایران، با سد محکم هوشیاری مردم و اقتدار حاکمیت، با شکست مفتضحانه مواجه شده است، این جریان نفاق، نه تنها جایگاهی در دل ملت مبعوث ایران ندارد، بلکه به زودی در پیشگاه عدالت و قضاوت تاریخ، بهای تمام خیانت‌های خود را خواهد پرداخت.

دست خیانتکاران از هر کجا که باشد، قطع خواهد شد و ایران عزیز، با صلابت و اقتداری که ریشه در خون هزاران شهید دارد، همچنان به پیش خواهد تاخت و تمامی جراثیم فساد فرهنگی و سیاسی را از پیکره‌ی جامعه‌ی خود پاک خواهد کرد، این نه یک تهدید، بلکه یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر است؛ آفتاب عمر جریان نفاق سلبریتی‌محور به لب بام رسیده و تاریکی خیانتشان، زیر نور آفتاب حقیقت انقلاب، رنگ خواهد باخت./

نویسنده: امید رنجبر عمرانی