وقتی نهادهای فرهنگی در خواباند؛ چرا جوانان به جای «مهرگان» و «سده» به استقبال هالووین میروند؟
هر سال با نزدیک شدن به ۳۱ اکتبر (۹ آبان)، شاهد برگزاری آیینها و جشنهای موسوم به هالووین در میان بخشی از جوانان هستیم؛ جشنی که ریشه آن به حدود دو هزار سال پیش و سرزمینهای ایرلند و اسکاتلند بازمیگردد و امروزه به یک صنعت و رویداد بزرگ تجاری در جهان تبدیل شده است.
اما این پدیده، فراتر از یک سرگرمی ساده، زنگ خطری جدی برای متولیان فرهنگ کشور به صدا درآورده است؛ چرا چنین رویدادهایی در میان جوانان ما جذابیت پیدا میکند، در حالی که ایران با هزاران سال تاریخ و تمدن، جشنها و آیینهایی بهمراتب غنیتر، پرمحتواتر و باانساندوستانهترین فلسفهها دارد؟
ما ایرانیان جشن «مهرگان» را داریم که نماد برداشت محصول، شکرگزاری، مهر و دوستی است؛ «سده» را داریم که جشن روشنایی، آتش و غلبه بر سرماست؛ و تیرگان، سپندارمذگان، نوروز و دهها آیین دیگر که هرکدام پیامآور زیبایی و حیات اجتماعیاند. حتی در آیینهای کهن خودمان نظیر «چهارشنبهسوری» و رسمهایی چون قاشقزنی یا روشن کردن آتش، شباهتهای زیادی با اینگونه آیینها دیده میشود.
متولیان فرهنگ دقیقاً چه میکنند؟
امروز باید بیپروا پرسید: چرا بسیاری از جوانان ما هالووین و تاریخچه آن را بهتر از «مهرگان» و «سده» میشناسند؟ ریشه این مسئله را نباید فقط در رفتار نسل جوان جستوجو کرد؛ بلکه باید از نهادهای متولی، دستگاههای آموزشی و مدیریت فرهنگی کشور پرسید که طی این سالها دقیقاً چه کردهاید؟
آیا در مدارس و دانشگاهها به اندازه کافی درباره فلسفه و زیبایی این آیینها آموزش داده شده است؟ رسانهها، شهرداریها و نهادهای فرهنگی چه برنامههای جذاب، مردمی و متناسب با سلیقه نسل امروز برای برگزاری جشنهای ملی تدارک دیدهاند؟
نمیتوان از جوان انتظار داشت به فرهنگی علاقهمند باشد که نهادهای متولی، آن را در کتابها حبس کرده و هیچ فرصت شناخت و تجربهای برای زیستن با آن فراهم نکردهاند. جوان امروز از طریق فضای مجازی با فرهنگ ملل آشنا میشود و هالووین برای او، نه یک باور خرافی، بلکه بهانهای برای شادی، هیجان، لباسهای متفاوت و دورهمی دوستانه است؛ نیازی مشروع که پاسخ به آن از سوی مسئولان فرهنگی بیپاسخ مانده است.
آمل رها شده است!
این وضعیت در شهرهایی چون آمل، جلوهای عیانتر دارد. وقتی نگاهی به وضعیت عملکرد نهادها و ارگانهای پرشمار فرهنگی در سطح شهر میاندازیم، این سؤال تلخ بیش از پیش خودنمایی میکند که اینهمه نهاد و بودجه فرهنگی در این شهر دقیقاً دارند چیکار میکنند؟ وقتی محتواهای فاخر، اصیل و هویتساز به حاشیه رانده میشوند، طبیعی است که خلأ فرهنگی با الگوهای وارداتی پر شود؛ وضعیتی که مصداق بارز «رهاشدگی فرهنگی» در سطح شهرستان است.
کشورهای دیگر توانستهاند از یک آیین محلی، رویداد جهانی گردشگری بسازند که برای اقتصاد، هتلها، رستورانها و مجموعههای تفریحی درآمد ایجاد میکند؛ اما ما در حفظ و بهرهبرداری از سرمایههای معنوی و تاریخی خود در داخل کشور هم ماندهایم.
مطالبه از مسئولان
جوان ایرانی نیاز به شادی، هویت و احساس تعلق دارد. اگر مدیریت فرهنگی کشور و نهادهای مسئول در شهرهایی نظیر آمل، این فرصت را با تکیه بر فرهنگ غنی ایران فراهم نکنند، گرایش به تجربههای دیگر فرهنگها امری طبیعی خواهد بود.
بهجای سرزنش جوانان، وقت آن رسیده است که مسئولان از پشت میزهای اداری برخیزند، به میان مردم بیایند و پاسخ دهند که برای زنده نگاهداشتن آیینهای ایرانی در زندگی روزمره مردم چه برنامهای اجرا کردهاند؟ تاریخ و تمدن ایران با شعار زنده نمیماند؛ نیازمند اقدام، تدبیر و عمل از سوی مدیران است.