اعدام تروریست‌های میدان علیخانی اصفهان، پتک سهمگین عدالت بر فرق مزدوران اجاره ای آمریکایی و صهیونیستی بود؛ پیامی سرخ که ثابت کرد سودای ناامن‌سازی ایران، تنها با طناب دار خائنان پاسخ می‌گیرد.

آسفالت داغ و آغشته به خون میدان علیخانی، نقطه تلاقی جنون پیاده‌نظام دشمن آمریکایی و صهیونیستی با اقتدار قاطع حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است؛ نقطه‌ای که در آن، ماسک ریاکارانه فتنه‌گران فروریخت و ذات درنده تروریسم تکفیری-صهیونیستی از آستین دو مزدور وطن‌فروش بیرون زد.

در شامگاه هجدهم دی‌ماه 1404، خیابان‌های ملک‌شهر اصفهان صحنه اعتراضی مدنی یا طغیانی گذرا نبود، بلکه آوردگاه مستقیم یک جوخه ترور بود که مستقیماً از اتاق‌های تاریک تل‌آویو و واشنگتن تغذیه می‌شد.

اجرای حکم اعدام علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، فرود آمدن سهمگین تبر قانون بر ریشه تروریسم شهری بود؛ پاسخی مقتدرانه که نشان داد حریم امنیت این سرزمین، خط قرمزی است که هر دست متجاوزی به سمت آن دراز شود، در دم قطع خواهد شد، تاریخ چهل و چند ساله انقلاب اسلامی ایران در مواجهه با منافقین و جنایتکاران دست نشانده غربی-عبری عجین است، اما آنچه این دو جرثومه فساد در قلب اصفهان رقم زدند، بازتولید توحش داعش در مقیاسی کینه‌توزانه و سازمان‌یافته بود.

این عناصر ستون پنجم با خنجرهای آخته و بنزین وارد میدان شدند تا پیام اربابان صهیونیست خود را با زبان آهن و آتش ابلاغ کنند، شهادت مظلومانه چهار مدافع بی‌پناه فراجا، نه یک درگیری خیابانی، بلکه یک ترور کور و برنامه‌ریزی‌شده به دست کفتارانی بود که برای فروپاشی امنیت روانی جامعه اجیر شده بودند، طناب دار برای این دو خائن، حداقل مجازاتی بود که وجدان جریحه‌دارشده ملت مبعوث شده طلب می‌کرد و این پایان محتوم، سرنوشت ناگزیر هر آن کسی است که امنیت هشتاد و پنج میلیون ایرانی را قربانی دلارهای خونین سیا و موساد کند.

وحشی‌گری ثبت‌شده در پرونده این دو تروریست، فراتر از هر تصویر شناخته‌شده‌ای از قساوت بشری است، آنان پیکر خونین و مجروح مأمور وظیفه‌شناس فراجا را بر روی آسفالت کشیدند، با کینه‌ای حیوانی به پایه‌های فلزی علائم راهنمایی بستند و استخوان‌های جمجمه‌اش را زیر ضربات بی‌رحمانه خرد کردند، وقاحت و سبعیت این جانیان به همین حد ختم نشد؛ ریختن بنزین بر بدن نیمه‌جان این فرزندان مظلوم ملت و به آتش کشیدن زنده آن‌ها در انظار عمومی، پرده از عمق ماهیت ضدانسانی جریانی برداشت که زیر لوای شعارهای دروغین، سودای به مسلخ بردن ایران را در سر می‌پروراند.

 این رفتارها کپی برابر اصل جنایات جوخه‌های اعدام داعش در رقه و موصل بود که این‌بار به دست تفاله‌های داخلی استکبار در کوچه و خیابان‌های اصفهان بازتولید شد.

اوج رذالت این دو عنصر پلید در لحظه‌ای نمایان شد که شعله‌های آتش بر تن مأمور رشید امنیت زبانه می‌کشید و آنان در کمال خونسردی سادیستی، تلفن همراه در حال زنگ شهید را پاسخ دادند، قهقهه زدن پشت خط تماس و مخابره زنده خبر سوزاندن همسر به زنی نگران، چشم‌انتظار و باردار، نمادی از جنون بی‌حدوحصری است که هیچ مکتب و آیینی در دنیا آن را تاب نمی‌آورد، این تصویر ثبت‌شده از خوی حیوانی تروریست‌ها، سند غیرقابل‌انکاری است که هرگونه ادعای ترحم یا تخفیف مجازات را باطل می‌سازد.

کسانی که این‌گونه با روان خانواده‌های فراجا بازی کردند و از سوختن زنده انسان‌ها لذت بردند، هیچ نسبتی با انسانیت نداشتند و اعدام، تنها عمل جراحی لازمی بود که جامعه را از این غده‌های سرطانی پاکسازی کرد.

ماشین تبلیغاتی ناتوی فرهنگی و پادوهای رسانه‌ای دشمن بلافاصله پس از دستگیری و محاکمه این جانیان، پروژه‌ای مشمئزکننده از تطهیرسازی را کلید زدند، سرهم‌کردن داستان های مضحکی مانند تازه‌داماد بودن و ساختن چهره‌ای مظلوم از دو هیولای سنگدل، ترفند سوخته‌ای است که تنها حماقت طراحانش را در واشنگتن و لندن به اثبات می‌رساند.

هیچ پیوند زناشویی، هیچ داستان‌سرایی عاشقانه‌ای و هیچ اشک تمساحی در قاب تلویزیون‌های سعودی-انگلیسی نمی‌تواند جنایت سلاخی زنده چهار مدافع وطن را توجیه کند، برای نظامی که بر پایه عدل علوی استوار است، این برچسب‌های سانتی‌مانتال و پروپاگاندای رسانه‌ای، پشیزی ارزش ندارد؛ دست آلوده به خون و بنزین، قطع‌شدنی است و سر سودایی پیاده‌نظام بیگانگان به دار آویخته خواهد شد.

رفتار حافظان امنیت ایران در مقایسه با پلیس‌های کشورهای مدعی دموکراسی غربی، عیار واقعی خویشتن‌داری و مظلومیت نظام اسلامی را برملا می‌سازد، در خیابان‌های پاریس، نیروهای امنیتی فرانسه با شلیک مستقیم گلوله‌های پلاستیکی چشم معترضان را کور می‌کنند، با باتوم استخوان‌های دانش آموزان و فرهنگیان را خرد می‌نمایند و کوچک‌ترین تمرد از فرمان پلیس را با خشونت بی‌مهار پاسخ می‌دهند.

در آمریکا، هرگونه گمان تهدید با شلیک ده‌ها گلوله به سینه شهروندان خاتمه می‌یابد و هیچ نهادی جرئت استیضاح نیروی قهریه دولت را ندارد؛ اما در ایران، مأمور باایمان فراجا در کمال مظلومیت و صبوری، جان خود را فدا می‌کند تا خطری متوجه مردم بی‌گناه نشود و این صبوری از سوی خائنان، به اشتباه ضعفی تلقی شد که پاسخ آن باید با آتش قصاص داده می‌شد.

شهیدان مظلوم میدان علیخانی، نخبگان گمنام فداکاری بودند؛ جوانانی از جنس توده‌های زحمت‌کش جامعه فراجا که با حداقل حقوق و امکانات، سینه‌های خود را در برابر خنجرها و قمه‌های عوامل مزدور داخلی و جاسوسان موساد سپر کردند تا بازار، مدرسه و خانه مردم در آرامش بماند، آنان نه برای مال و منال، بلکه برای ادای تکلیفی الهی و میهنی در کف خیابان ایستادند و در خاک و خون غلتیدند.

دفاع از آرمان‌های این شهیدان مظلوم، تکلیفی سازش‌ناپذیر است که دستگاه قضایی با اقتدار تمام آن را به سرانجام رساند و نشان داد که هزینه ریختن خون پاک مدافعان میهن، تاوان سنگینی است که باید پای چوبه‌های دار پرداخته شود، اعدام این دو تروریست سرسپرده، اعلام پایان هرگونه مدارا با اخلال‌گران امنیت پایدار کشور بود، این اقدام انقلابی، زنگ خطری جدی و مرگبار را برای تمام هسته‌های خفته، عناصر فریب‌خورده و شبکه‌های نفوذ به صدا درآورد که سودای تکرار چنین جنایاتی را در سر می‌پرورانند.

انقلاب اسلامی ایران درخت تنومندی است که ریشه‌هایش در خون پاک‌ترین فرزندان این خاک استوار شده و بادهای مسموم غربی-صهیونیستی هرگز توان تکان دادن شاخ و برگ‌های آن را نخواهند داشت، امنیت عمومی این ملت ناموس حاکمیت است و هر جریانی که این مرز استراتژیک را مخدوش کند، در زیر گام‌های استوار سربازان گمنام و مأموران فداکار نظام له خواهد شد.

صلابت دستگاه قضا در صدور و اجرای فوری این احکام، تجلی خشم انقلابی ملتی مبعوث است که از خباثت‌های بیگانگان و مزدوران داخلی‌شان به ستوه آمده‌اند، این عدالت انقلابی نه تحت تأثیر بیانیه‌های فرمایشی نهادهای به اصطلاح حقوق بشری قرار می‌گیرد و نه به فشارهای دیپلماتیک دولت‌های متخاصم وقعی می‌نهد.

مجازات تروریست‌هایی که خیابان را به حمام خون تبدیل کردند، عین حقوق بشر واقعی و مصداق بارز صیانت از حیات جامعه است؛ حیاتی که اگر با تیغ قانون از آن حفاظت نشود، طعمه درندگان تکفیری و صهیونیستی خواهد شد، طناب‌های داری که بر گردن علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی حلقه بستند، مشت پولادین ملتی بودند که پای عزت و آرامش فرزندان خود ایستاده است.

پرونده میدان علیخانی با اعدام این دو لکه ننگ بسته نشد، اما پیام آن بر تارک تاریخ این مرزوبوم حک گردید که این سرزمین، جایگاه تاخت‌وتاز مزدوران اجنبی نیست و هر دستی که برای برافروختن آتش فتنه از آستین به در آید، با شمشیر آخته عدالت اسلامی قطع خواهد شد.

ایران مقتدر با اتکا به خون پاک شهدای مدافع امنیت، راه فتح قله‌ها را با صلابت ادامه خواهد داد؛ در حالی که نام شهیدانش جاودانه بر تارک گیتی می‌درخشد و سرنوشت خائنان وطن‌فروش، چیزی جز طناب خفت‌بار دار، خاکستر نیستی و لعنت ابدی تاریخ نخواهد بود./

نویسنده: امید رنجبر عمرانی