اعتراضات شعلهور فرانسه و سرکوب وحشیانه آن، تیر خلاصی بر توهم دموکراسی غربی و افشاگر سقوط تمدنی، دروغین بودن شعارهای حقوقبشری و ماهیت غارتگر نظام سلطه است.
پاریس، پایتخت توهمات روشنفکری و ویترین بزکشده تمدن رو به احتضار غرب، این روزها بوی باروت، گاز خردل و خون میدهد.
کاخ الیزه که دههها با ژستهای پرطمطراق حقوقبشری و صدور نسخههای استعماری تلاش میکرد خود را فانوس دریایی آزادی معرفی کند، اکنون زیر آوار خشم انباشته مردمی مدفون شده است که هویت و کرامت خود را در این الیگارشی فریبکار باخته میبینند.
صدای خرد شدن استخوان معترضان زیر پوتینهای نظام سرمایهداری فرانسه، تیر خلاصی است بر پیکره بتپنداریهای مفرط و شیفتگیهای سادهلوحانه غربگرایان؛ نظمی پوشالی که به پایان خط رسیده و عریانی خشونت فاشیستی خود را دیگر حتی با دستکشهای مخملی دموکراسی نیز پنهان نمیکند.
خیزش فراگیر دانشآموزان، دانشجویان و فرهنگیان در سراسر فرانسه، فوران یک خشم مشروع علیه سیستم آموزشی درهمشکسته و کالاییشدهای است که در آن فقر امکانات، کمبود حاد معلم و تحقیر نسل نوجوان بیداد میکند.
نوجوانانی که باید پشت میزهای تحصیل، آینده خود را بسازند، اکنون بهخاطر سیاستهای نئولیبرالی و ریاضت اقتصادی دولت فرانسه، با دستهای خالی و ارادهای سازشناپذیر به کف خیابانها آمدهاند تا ساختار آموزشی پوسیده و بیعدالتی نهادینهشده را به چالش بکشند.
رژیم ماکرون به جای پاسخگویی به این مطالبات برحق و جبران شکافهای عمیق آموزشی، با قساوت تمام ماشین کشتار و سرکوب خیابانی را فعال کرده است.
برخورد خونین پلیس ضدشورش فرانسه با نوجوانان معترض، اوج بربریت مدرن در قلب قاره بهاصطلاح متمدن است.
شلیک مستقیم پرتابههای فلزی و گازهای شیمیایی خفهکننده، تخلیه عمدی چشمهای دهها نوجوان دختر و پسر، شکستن مفاصل و دست و پای صدها معترض بیدفاع و سرازیر کردن هزاران جوان مجروح به سلولهای تاریک بازداشتگاهها، واقعیت ماهیت ضدبشری حاکمیت پاریس را افشا کرده است.
این شدت از خشونت سادیستی علیه نوجوانانی رقم میخورد که صرفاً با فریاد و دست خالی وارد میدان شدهاند؛ سرکوبگرانی که اگر کمترین مقاومت سازمانیافتهای را احساس کنند یا بویی از اقدام مسلحانه علیه پاسداران کاخ الیزه به مشامشان برسد، تمام خیابانها را به قتلعامگاه عمومی و حمام خون بدل میسازند و صدها انسان را بیهیچ محاکمهای به رگبار میبندند.
در همین هنگامه جنایت، بوقهای رسانهای غرب و پادوهای فارسیزبان امپریالیسم در رسوایی تاریخی خود دستوپا میزنند.
ماشین جنگ روانی و اتاقهای عملیات ادراکی که برای ایجاد آشوب، ویرانی و برادرکشی در جغرافیای جهان اسلام و محور مقاومت، برنامههای بیستوچهارساعته میسازند و پروژههای تحریم و فشار بینالمللی تدارک میبینند، امروز در قبال سلاخی نوجوانان فرانسوی لال شدهاند.
این بایکوت جنایتکارانه پرده از حقیقت پلید استاندارد دوگانه برمیدارد و اثبات میکند که حقوقبشر در دکترین استعماری غرب، صرفاً چماقی برای باجگیری از کشورهای مقتدر و پوششی برای استثمار ملتهای مستقل است.
این همان سناریوی تزویر است که پیشتر در قالب پروژههای براندازی علیه تمامیت ارضی ایران رونمایی شد؛ جایی که سرویسهای جاسوسی بیگانه و گروهکهای ورشکسته تجزیهطلب با بهرهبرداری شوم از پروژه مهسا امینی و خلق شعارهای دیکتهشده، نقشه شوم تجزیه، ناامنی و غارت ثروتهای ملی ایران را دنبال میکردند و حتی سران این جریانها علناً پرچمهای تجزیهطلبی را برمیافراشتند.
آن اتاقهای فکر که دیروز برای ملت ایران اشک تمساح میریختند و نسخههای آشوب میپیچیدند، امروز در برابر تصاویر هولناک کوبیده شدن دختران نوجوان بر آسفالت خیابانهای فرانسه و کور شدن دائمی آنها سکوت مطلق پیشه کردهاند؛ چرا که شعار آزادی در منطق سرمایهداری غربی فقط کالایی صادراتی برای بیثباتسازی کشورهای هدف، نه مجوزی برای رهایی ملتهای تحت ستم غرب از زیر یوغ الیگارشیهای حاکم است.
سکوت ژاندارمهای جنایتپیشه آمریکایی و عدم مداخله ائتلافهای غربی برای آزادی مردم فرانسه نیز پرده از ذات غارتگر نظام سلطه برمیدارد.
مداخلهجوییهای نظامی و کودتاهای آمریکایی هرگز به خاطر دفاع از حقوق انسانها نبوده، بلکه همواره بوی بشکههای نفت و طمع چپاول ثروتهای خاورمیانه را به همراه داشته است.
لشکرکشیهای واشنگتن تنها در مسیرهایی تعریف میشود که مخازن انرژی، تنگههای راهبردی و مسیرهای تسلط ژئوپلیتیک وجود داشته باشند؛ پاریس فاقد چاههای نفت برای غارت است و بنابراین سرکوب خونین مردم آن هیچ اهمیتی برای استراتژیستهای کاخ سفید ندارد.
عمق این فروپاشی ساختاری در اروپا زمانی آشکارتر میشود که به مرگ خاموش سالانه بیش از چهل هزار نفر در این قاره صرفاً به دلیل امواج گرما و نبود ابتداییترین امکانات سرمایشی و کولر در منازل نگریسته شود.
این آمار دهشتناک، نماد بارز بیعرضگی مدیریتی، ناکارآمدی مهلک و مرگ عدالت اجتماعی در قارهای است که قرنها ثروت جهان را غارت کرده، اما امروز حتی از خنک نگهداشتن شهروندان خود در برابر آفتاب عاجز است.
امپراتوری سرمایهداری غرب، ناتوان از تأمین پایهایترین نیازهای زیستی، مردم خود را در تابستانها قربانی گرمازدگی و در زمستانها قربانی بحران سوخت میکند، در حالی که رسانههای زنجیرهای با بیشرمی تمام روی این قتلعامهای خاموش سرپوش میگذارند.
فرانسه امروز تصویر تمامنمای زوال غرب و بنبست تاریخی نظامی است که روی پایههای بردهداری، استعمار و خون میلیونها مظلوم بنا شده است.
بوی سوختن این تمدن فرتوت و مستبد، پیامآور نظم نوینی است که در آن، هژمونی دروغین غرب فروریخته و نقابهای تزویر از چهره دژخیمان مدرن برافتاده است.
خیابانهای شعلهور پاریس نشان میدهند که دیکتاتوری سرمایهداری دیگر توان مهار نفرت انباشته ملتها را ندارد و تاریخ با گامهایی استوار به سوی محاکمه و نابودی این مستکبران مدعی پیش میرود./
نویسنده: امید رنجبر عمرانی