شرافت و پرچم ایران حراجشدنی نیست؛ چارهٔ اقتصاد تسلیم در برابر دشمن نیست، اقتدار در میدان و مبارزه با فساد است.
طبلهای رسانهای دشمن آمریکایی و صهیونیستی بار دیگر به صدا درآمدهاند و جماعتی که حیات سیاسیشان در کاسهلیسی میزهای واشنگتن و لندن خلاصه شده، این روزها زبان درآوردهاند و با نیشخندهای زننده میپرسند: دلار 250 هزار تومان شد، هنوز پرچم ایران را در میدان شهر و تجمعات شبانه تکان میدهید؟
گویی شرافت ملی، قیمت مظنه بازار است و بیرق یک تمدن چند هزار ساله را میشود پای تابلوی صرافیها حراج کرد، این طعنههای زهرآگین نه از سر دلسوزی برای سفره مردم، بلکه ناشی از سوزش عمیق است؛ سوزش از اینکه چوب برافراشته پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی در چشم تمام توطئههایشان فرو رفته و خواب آشفته فروپاشی ایران را تعبیر نکرده است.
آن کسانی که شبها در خیابانها و میادین اصلی شهر، بیرق سهرنگ جمهوری اسلامی ایران را عاشقانه بر دوش میکشند، اشرافزادگان فارغ از درد و رانتخواران بیدرد نیستند؛ اینها همان تودههای اصیل، ریشهدار و شریف این آب و خاکاند.
همان کارگران و فرودستانی که تازیانه تورم و گرانی بیش از هر کس دیگری بر گردهشان فرود میآید و ریال به ریال این هزینهها را با تمام وجود و پوست و استخوان حس میکنند، اما میان آنان و وطنفروشان یک تفاوت بنیادین به نام غیرت حسینی وجود دارد.
این مردم با اصالت خوب میفهمند که تلاطم معیشت نباید دستاویز به حراج گذاشتن خاک و شرف شود، منطق ما روشن است؛ سرمان بالای دار میرود، اما پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران بر زمین نخواهد افتاد.
تاریخ فراموش نخواهد کرد که این تورم استخوانسوز و این تلاطمهای معیشتی، زاییده مستقیم همان نامههای ذلیلانهای است که نطفههای ناپاک سیاسی به کاخ سفید و ترامپ خوک صفت فرستادند.
خائنانی که با چکمهپوشان رژیم کودککش صهیونیستی فالوده خوردند، زیر علم ترامپ قمارباز سینه زدند و برای انسداد دارویی، قحطی غذا و خفگی اقتصادی نوزادان و کودکان این خاک در کنگره آمریکا عریضهنویسی کردند، امروز با فرار رو به جلو میخواهند قبای مطالبهگری بپوشند.
آن روز که همپای دژخیمان موساد در تلآویو برای ترور فرماندهان نظامی و محاصره مطلق مردم ایران هلهله سر دادید و با نعرههای کثیف مستانه، سقوط اقتصاد را جشن گرفتید، باید فکر امروز را میکردید، این جهنم معیشتی، سوغات دستنشاندگان واشنگتن است و هر قطره عرق شرمی که بر پیشانی پدران این سرزمین مینشیند، ثبت در پرونده خیانت تاریخی هلهلهچیان تحریم و آتش افروزان جنگ خواهد بود.
فتنهانگیزان داخلی و غرب گدا نسخهای مسمومتر از تحریم هم در آستین دارند و آن زمزمه تسلیم زیر نقاب مذاکره با آمریکای شیطان صفت است.
آزموده را آزمودن خطاست؛ تجربه تاریخی ثابت کرده که هرگونه سازش و دلبستن به وعدههای پوچ کاخ سفید، خسارت محض است و دستاوردی جز تحقیر، از دست دادن مؤلفههای قدرت و تداوم فشارها نخواهد داشت.
منطق میدان بیرحمتر از خوشخیالیهای دیپلماتیک است، در برابر گرگهای درندهای که به کمتر از تجزیه و نابودی کامل ایران رضایت نمیدهند، یا باید ایستاد و جنگید، یا سر تسلیم فرود آورد. تسلیم در برابر آمریکا آغاز صلح نیست؛ نقطه پایان هویت، استقلال و تمامیت ارضی ایران است. راه سومی وجود ندارد؛ عقبنشینی به معنی پذیرش بردگی برای استکبار جهانی می باشد.
حل بحرانهای اقتصادی کشور نه در پیادهروهای نیویورک و ژنو، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری تهران و تسلط قاطع بر نقاط استراتژیک منطقه رقم میخورد، ناترازی مخرب بانکهای خصوصی، خلق پول بیحساب و غارت سرمایههای ملی به دست عدهای زالوصفت داخلی، کانون اصلی آتش تورم است که باید با مشت پولادین قانون خاموش شود، نه اینکه درمان آن از دشمن آمریکایی و صهیونیستی طلب شود.
از سوی دیگر، در عرصه سیاست خارجی نیز ادبیات جهان امروز، ادبیات قدرت است، تسلط مقتدرانه بر شاهرگهای حیاتی جهان و اهرمهای فشار بیهمتایی چون تنگه هرمز، تنها ابزاری است که دشمن را در اعمال تحریم و فشار اقتصادی هوایی و دریایی مهار و پشیمان میکند.
تا زمانی که هزینه فشار بر ایران برای دشمن عبری-غربی سنگین نشود، توطئه متوقف نخواهد شد، قدرت واقعی در دستهای پینهبستهای است که سنگر پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی را خالی نمیکنند و تفنگهایی است که گلوگاه تجارت جهانی را در تنگه هرمز تحت نظر دارند، مسیر عزت همین و غیر از آن، سراب و توهم است./
نویسنده: امید رنجبر عمرانی