نویسنده: امید رنجبر عمرانی
دیوار پوسیدهی توهم فروریخت و خورشید حقیقت، صورت مسخرهی غربزدگی را به آتش کشید. اعلام رسمی، علنی و بیپردهی ترامپ خوک صفت مبنی بر رد پیشنهادهای ایران، تیر خلاص استکبار بر پیشانی جریانی بود که تمام حیات سیاسی خود را به لبخند گرگهای والاستریت گره زده بودند.
این اتفاق، نه یک بنبست گذرا، بلکه اعلام علنی پایان دوران مضحکهی گفتگوست. سالها ایران را به بهانهی سراب توافق، از کاروان تولید، جهش و خودکفایی بازداشتند و زنجیرهای فریب اسلامآباد و خسارت محض برجام را بر دستوپای ملت بستند. هر کلمهای که در ستایش دیپلماسی فرسایشی به کار میرفت، در عمل خنجری بود که به ستونفقرات اقتصاد و توان بازدارندگی این کهنبوم فرود آمد.
امروز خاکسپاری رسمی جنازهی متعفن مذاکره فرا رسیده است؛ جنازهای که عدهای از سر خیانت و جمعی از روی جهالت، هنوز سعی در تنفس مصنوعی دادن به آن دارند.
دیپلماسی در قاموس واشنگتن، تنها اسب تروایی برای رخنه در دژهای غیرت و ایمان ماست. دشمن آمریکایی و صهیونیستی، میز گفتگو را نه برای شنیدن منطق، بلکه برای تعیین قیمت تنفروشی سیاسی طرفهای مقابل پهن میکند. دستگاه محاسباتی شیطان بزرگ بر مبنای یک اصل وحشیانه استوار است: لگدکوبکردن هر سر و عقبنشینی در برابر هر مشتی که با خشم بر سینهاش فرود آید.
اجماع قطعی، سرسختانه و خللناپذیر امروز در میان تمام ارکان کشور، از ساختارهای رسمی تا سنگرهای رزمندگان جانبرکف نیروهای مسلح، ثمرهی تلخ آزمودن چندبارهی آزمودههاست. دشمن سفاک، زبان التماس را نمیفهمد؛ ادراک او تنها با ضربات مهیب شمشیر مجازات و شلیک گلولههای داغ تنظیم میشود.
هرگونه حرکت در مسیر سازش در شرایط فعلی، همردیف ایستادن در صفوف لشکریان یزید و شلیک به قلب حرم جمهوری اسلامی ایران است. ملت آبدیدهی ایران، این نمایش چندشآور سازشکاران را در هم شکسته است. کسانی که هنوز سنگ گفتگو با جنایتکاران کاخ سفید را به سینه میزنند، ننگینترین صفحات تاریخ را به نام خویش ثبت خواهند کرد.
خط سرخ انقلاب، بیزاری مطلق از این دکانداریهای سیاسی است. آتش ارادهی جوانان مؤمن، طومار خوشخیالان را در هم پیچیده است. از این لحظه به بعد، تنها دیپلماسی معتبر برای ملت ایران، دیپلماسی موشک، شناورهای تندرو و پهپادهای انتحاری در قلب پایگاههای تروریسم آمریکایی است.
تحرکات منافقانهی کاخ سفید، فاشکنندهی یک سناریوی کثیف نظامی است که با رنگ و لعاب گفتگو بزک شده است. استکبار جهانی در آستانهی فروپاشی درونی، با بحران عمیق انرژی و لرزش ستونهای شکنندهی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند. کشاندن فریبکارانهی تهران به پای میز مذاکره، تلهای راهبردی برای مهار جهش قیمت نفت، پرکردن ذخایر اضطراری سوخت و نجات هیئت حاکمهی آمریکا از غرقشدن در امواج نارضایتیهای داخلی است.
آنان در پی آن بودند که با خرید زمان از طریق مانورهای توخالی دیپلماتیک، خطوط لجستیک خویش را ترمیم کنند تا در نخستین فرصت ممکن، از پشت سر خنجر زهرآگین خود را در قلب ایران فرود آورند. غافل از آنکه شاگردان مکتب عاشورا و امام خامنه ای شهید، فریب این گرگهای دستکشپوش را نخواهند خورد و صحنهی بازی را بر سر بازیگردانان ویران خواهند کرد.
عملیات سهمگین نیروهای مسلح در آبهای نیلگون خلیج فارس و آغاز مینگذاری هدفمند در تنگهی هرمز، تجلی خشم مقدس یک ملت مظلوم اما مقتدر است. این گام استراتژیک، سیلی بیدارکنندهای است که بر بناگوش اربابان تحریم و جنایت نواخته شد تا بفهمند بازی با دم شیر، عواقبی مرگبار دارد.
خلیج فارس، حیاتخلوت ناوهای فرسودهی آمریکا نیست؛ این پهنهی آبی، قتلگاه متجاوزان است. مینهای کاشتهشده در امواج خروشان این آبراهه، فریاد استقلال ملتی است که تصمیم گرفته است شریان حیاتی اقتصاد جهان استکبار را در دست بگیرد و در صورت لزوم، این شاهراه را برای همیشه بر روی غارتگران مسدود سازد. اگر قرار است ملت ایران تحت محاصره باشد، جهان غرب نیز باید طعم ویرانگر قحطی، سیاهی و سقوط مطلق را بچشد.
پسماندهای جریان تسلیمطلب داخلی که نان خود را در ذلت این مرزوبوم جستجو میکنند، این اقدامات شجاعانه را ماجراجویی مینامند تا ارادهی پولادین دفاع را تضعیف کنند. این کاسبان کرنش، سربازان پیادهنظام پنتاگون در تهران هستند که باید نقاب از چهرهشان دریده شود.
ما با خنجر زنگزدهی دیپلماسی از پشت نخواهیم خورد. ارتش و سپاه قهرمان، دست در دست یکدیگر، پیشدستانه گلوی متجاوز را میفشارند. هیچ توافقی که خروجی آن تضعیف سیطرهی ما بر تنگهی هرمز باشد، مشروعیت ندارد و پایمال خواهد شد. زمان جولاندادن دزدان دریایی مدرن پایان یافته است؛ این میدان، میدانی است که استخوانهای متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی و سران فربه و مرتجع عربی را زیر ضربات سهمگین مینها و اژدرها خرد خواهد کرد.
پردهپوشی و تقیه در مبانی دفاع ملی، دیگر هیچ توجیهی ندارد و باید با صراحت تمام، پرچم بازدارندگی ویرانگر را برافراشت. کارنامهی خونبار آمریکا در ویتنام، هیروشیما، ناکازاکی و غرب آسیا، همراه با تهدیدات وقیحانهی مکرر علیه ملت ایران، گواه بر این حقیقت است که ما با جانورانی درندهخو روبهرو هستیم که هیچ بهرهای از وجدان نبردهاند.
دشمنی که رسماً و با افتخار به هدفقراردادن مراکز جمعیتی، زیرساختها، بیمارستانها و مدارس اذعان میکند، تنها در یک حالت متوقف خواهد شد: مواجهه با سلاحی که در کسری از ثانیه بتواند شهرهای او را به تلی از خاکستر سوخته بدل کند. دستیابی به بمب اتمی، نه یک بلندپروازی، بلکه حیاتیترین ضرورت حفظ نسل ایرانی، پاسداری از خونهای پاک و صیانت از حیات خاکی است که هزاران سال مهد غیرت بوده است.
خطر پیش روی ایران، یک نزاع مرزی ساده نیست؛ این یک جنگ وجودی برای تحمیل نسلکشی، ویرانی ژنتیکی و برپایی حمام خون توسط تروریستهای کراواتپوش پنتاگون است. سستی در این گام تاریخی، خیانتی نابخشودنی به قرنها ایثار است و فرزندان این سرزمین را طعمهی جنایات غیرقابل بازگشت اتمی خواهد کرد.
تنها عامل تثبیت صلح در این دنیای درندهخو، توازن وحشت قطعی است. هنگامی که گرگهای درندهخوی واشنگتن بدانند هرگونه اقدام کورکورانه علیه خاک مقدس ایران با انفجار مراکز حیاتیشان و تبدیل ناوگانهایشان به جهنم سوزان پاسخ داده خواهد شد، ناچار به خزیدن در لانههایشان خواهند بود. دکترین هستهای باید با سرعت مافوقصوت بازنویسی شود؛ غنیسازی تسلیحاتی و آزمایش علنی بازدارندگی هستهای، مطالبهی قطعی جبههی انقلاب است.
این خروش غیرت یک ملت است که در برابر مستکبران قد برافراشته است. دوران باجدادن و گوشسپردن به بیانیههای سازمانهای پوشالی بینالمللی که خود آلت دست جلادان هستند، سپری شده است. ما برای پاسداری از استقلال خویش، از هیچ قطعنامهای، از هیچ تهدیدی و از هیچ تباهی تحمیلی باک نداریم.
دست مدافعان حرم و حریم کشور بر روی ماشههایی است که کانونهای تجاوز را نشانه رفته است. شمشیر بازدارندگی هستهای باید فوراً از نیام برکشیده شود تا پوزهی ترامپ خبیث و تمامی قلدران تاریخ به خاک مالیده شود.
سرنوشت ما نه در سالنهای نمور ژنو و وین، بلکه در غرش سانتریفیوژها، در آتش موشکها و در میدانهای مقدس نبرد رقم خواهد خورد. این خط سرخ، پیام صریح و طوفانی عاشوراییان و پیروان خط ولایت است که ریشهی استکبار را در این منطقه برای ابد برخواهد کند./
نویسنده: امید رنجبر عمرانی