نویسنده: امید رنجبر عمرانی

در سپیده‌دم مهر، هنگامی که زنگ مدارس چون ناقوس امید در آسمان ایران طنین‌انداز می‌شود و کودکان با گام‌های سبک و قلب‌های سرشار از شور به سوی کلاس‌ها می‌شتابند، در گوشه‌ای از این سرزمین مقدس به نام میناب، سکوتی سنگین و جانکاه حکم فرماست.

168 فرشته بی‌گناه مدرسه شجره طیبه میناب که در خلال جنگ تحمیلی دشمن خبیث آمریکایی صهیونیستی بر میهن عزیزمان، در سنگر علم و ایمان به شهادت رسیدند و دیگر در میان ما نیستند.

خنده‌هایشان خاموش شده، صداهایشان به گوش نمی‌رسد و رؤیاهایشان برای همیشه در خاک آرمیده است؛ گویی این واقعه، بازتابی از حماسه جاودان عاشوراست که در آن کودکان نیز در برابر ظلم یزیدیان ایستادند و خون پاکشان چراغ راه حق شد.

این کودکان، نه صرفاً دانش‌آموزانی در میانه درس، بلکه نسلی بودند که آینده ایران را بر دوش می‌کشیدند. یکی می‌خواست پزشک شود تا زخم‌های ملت را التیام بخشد، دیگری معلم تا مشعل دانش را در تاریکی‌ها بیفروزد، سومی مهندس تا بناهای عزت و سربلندی را برپا کند.

بسیاری هنوز مسیر خود را نمی‌شناختند و تنها آرزو داشتند کودکی را کامل زیست کنند، بازی کنند، بخندند و در آغوش خانواده بزرگ شوند اما موشک‌های دشمن خبیث آمریکایی، این آرزوها را در لحظه‌ای به خاکستر تبدیل کرد و کلاس درس را به صحنه شهادت بدل ساخت.

این جنایت، نه یک حادثه معمولی، بلکه نشانه خوی وحشیانه رژیمی است که کودکان را هدف قرار می‌دهد تا اراده یک ملت را بشکند.

مادران مدرسه شجره طیبه میناب، امروز به‌جای بستن بند کفش فرزندان و بدرقه‌شان تا آستانه کلاس، قاب عکس عزیزان خود را در آغوش می‌فشارند. جای خالی آنان را با حضور در کنار مزارهایی پر می‌کنند که تنها تکه‌هایی از وجود پاکشان در آن آرمیده است.

برخی از این فرشتگان، همچون ماکان نصیری جاویدالاثر، حتی پیکری بر جای نگذاشته‌اند و مستقیماً به آغوش خداوند پیوسته‌اند.

این تصویر، فریادی خاموش است که از عمق جان برمی‌خیزد و وجدان‌های بیدار را به قیام فرا می‌خواند. هر قاب عکس، هر مزار خالی، هر اشک مادران مینابی، سند زنده‌ای از مظلومیت و مقاومت است.

همان‌طور که امام حسین علیه‌السلام و یارانش در کربلا در برابر ستم یزید زمانه ایستادند و کودکانشان را در راه حق فدا کردند، شهدای شجره طیبه میناب نیز در کلاس درس، سنگر مقاومت را نگاه داشتند و با خون خود پیام آزادی را فریاد زدند.

دشمن کودک کش آمریکا، در هیئت یزید زمان، کوشید تا با ریختن خون بی‌گناهان، نهال ایمان و ایستادگی را بخشکاند؛ اما غافل از آن بود که خون شهید، همواره بذر مقاومت می‌کارد.

این کودکان، وارثان حقیقی کربلا بودند؛ کسانی که در سنگر علم، همانند علی‌اصغر و قاسم، در برابر ظلم سر خم نکردند و نامشان را در دفتر حماسه جاودان ثبت کردند.

سکوت کلاس‌های خالی و نیمکت‌های بی‌صاحب، ندای عاشورایی است که نسل‌های آینده را به ایستادگی فرا می‌خواند. این مدرسه غایب، نه نشانه‌ای از شکست، بلکه پرچمی برافراشته از مظلومیت و عزت ملت ایران است.

هر زنگ مدرسه‌ای که در مهر به صدا درمی‌آید، یادآور این حقیقت است که دشمن می‌تواند جسم را هدف قرار دهد، اما روح مقاومت ملت غیور ایران را هرگز نمی‌تواند خاموش کند.

مادران داغدار مینابی، با صبر حسینی خود، این پیام را زنده نگاه می‌دارند و با حضور بر سر مزار فرزندان خود، درس وفاداری و ایستادگی را به جهان می‌آموزند.

مهرماه فرا رسیده است، اما میناب امسال از مهر و شادمانی تهی است، یک مدرسه به‌تمامی غایب است و قلم در برابر سنگینی این غم عظیم، مچاله می‌شود.

این داغ، نماد مظلومیت ملت ایران است که کودکانش را دشمن کودک کش آمریکایی در سنگر علم به شهادت رسانده‌اند اما تا زمانی که فرهنگ حسینی در جان این سرزمین زنده است، فریاد عدالت‌خواهی خاموش نخواهد شد و پرچم مقاومت در این سرزمین حسینی برافراشته خواهد ماند؛ زیرا خون این فرشتگان مینابی، همچون خون شهیدان کربلا، چراغ راه حق و حقیقت است و تا ابد، دشمن آمریکایی و صهیونیستی را در برابر اراده پولادین ملت ایران به زانو درخواهد آورد./

نویسنده: امید رنجبر عمرانی