نویسنده: امید رنجبر عمرانی

خانم مرزبان!

تبریک بابت آن تکه استخوانی که در جشنواره ونیز به شما بخشیدند. این جایزه را دیدم، اما کاش در آن تریبون جهانی که به شما دادند، صدای‌تان تنها بازتاب یک روایت گزینشی و مصلحت‌آمیز نبود و از عمق زخم‌هایی فریاد می‌زد که این روزها بر تن این سرزمین نشسته است؛ زخم‌هایی که مستقیماً از سیاست‌های خصمانه آمریکا و رژیم کودک‌کش صهیونیستی در قالب جنگ تحمیلی بر مردم ایران وارد آمده است.

شما بر صحنه ایستادید و از آزادی زنان سخن گفتید، اما حقیقت کامل این سرزمین را آگاهانه و عامدانه پنهان کردید تا تصویر مطلوب اربابان جایزه‌دهنده تان مخدوش نشود، سکوت شما نه بی‌طرفی، که خیانت بود.

ایران امروز تنها داستان زنان تحت ستم را در خود حمل نمی‌کند. این خاک آکنده از خون کودکانی است که در کلاس درس مدرسه میناب جان باختند؛ 168 قربانی بی‌گناه که دفتر و کتاب‌شان نیمه‌کاره ماند و خانواده‌های شان تا ابد داغدار شدند، آکنده از فاجعه‌ای است که در لامرد رقم خورد و زخم‌هایی عمیق و ماندگار بر جان بازماندگان نشاند، آکنده از جوانان و دریادلان ناو دنا که در آب‌های آزاد و دور از خانه، جان خود را فدا کردند تا از حریم این سرزمین پاسداری کنند. این‌ها پاره‌های خونین حقیقت ایران امروز هستند که شما حساب‌شده و آگاهانه در سکوت فرو بردید. سکوتی که نه از سر ناآگاهی، بلکه از سر محاسبه و مصلحت بود؛ سکوتی که حقیقت را قربانی جایزه کرد و شرافت را در پای تشویق بیگانه ذبح نمود.

رابرت دنیرو، اسطوره بازیگری آمریکا، حمله ترامپ به ایران را با صراحت تمام محکوم می‌کند و از موضع یک انسان آزاد سخن می‌گوید. او در برابر قدرت امپراتوری خود می‌ایستد و حقیقت را فریاد می‌زند. اما شما به‌عنوان بازیگر ایرانی چنان سخن می‌گویید که گویی بمب و موشک بر سر دختران مدرسه میناب، دختران لامرد و دختران مجلس عقد در سیریک فرود نیامده است.

شما با مظلوم‌نمایی خواهان آزادی زنان ایرانی می‌شوید، در حالی که نان‌تان در نگفتن است. بیان حقایق کامل، جایزه‌ای از اربابان آمریکایی و صهیونیستی به همراه ندارد و شما خوب می‌دانید که برای حفظ آن تکه استخوان باید سکوت اختیار کنید و حقیقت را قربانی کنید، این سکوت، نه بی‌طرفی، که هم‌دستی با روایت دشمن است. شما آزادی را فریاد می‌زنید، اما آزادگی را در پای تشویق بیگانه ذبح کرده‌اید.

ایران کشوری با دو بوم متضاد و آشتی‌ناپذیر است. در یک بوم، مهسا طاهری‌ها ایستاده‌اند؛ زنانی که پرچم این سرزمین را در دست گرفته‌اند، دعوت‌نامه‌های رنگین بیگانگان را پاره می‌کنند و عمر خود را وقف سربلندی و پیشرفت کشورشان می‌سازند. آنان چیزی می‌سازند که موشک‌های دشمن را رهگیری کند و دشمن را چنان به خشم آورد که دست به ترورشان بزند و رقاصه‌ها برای بمب‌هایی که آنان را ترور کردند هلهله می‌کنند و جشن می‌گیرند.

در بوم دیگر، سلبریتی‌هایی چون شما حضور دارند که پرچم کشور را زیر پا لگدمال می‌کنند و با کوهی از حقارت و متنی پر از تحقیر، برای تکه‌استخوانی شبیه جایزه، خود را به جشنواره‌های بیگانه می‌رسانند. شما در این خاک رشد کرده‌اید و به‌خاطر دستاوردهای همان مهسا طاهری‌ها سالم مانده‌اید تا به آن‌سوی مرز بروید و برای دشمن صحنه‌ای را رقم بزنید که آرزوی دیدنش را داشته است. یکی می‌سازد و می‌جنگد و شهید می‌شود؛ دیگری برای دشمن می‌رقصد و تشویق می‌گیرد و جایزه می‌برد، فاصله این دو بوم، فاصله شرافت با حقارت است.

سازنده فیلم نازا که روایتگر نسل‌کشی اسرائیل در غزه است، 25 دقیقه ایستاده تشویق شد و رکورد طولانی‌ترین تشویق ایستاده را شکست. او صدای مظلومیت را فریاد زد و جهان را به تماشای حقیقت واداشت. تماشاگران برای او ایستادند، چون حقیقت را گفت و از مظلوم دفاع کرد.

شما اما در تریبونی که در اختیار داشتید، از تجاوز آشکار به خاک کشورتان سخن نگفتید، از کودکان مظلوم میناب یاد نکردید و از مجلس عقدی که در سیریک، دشمن آن را به عزا تبدیل کرد، خاموش ماندید. باز هم مظلوم‌نمایی برای آزادی زنان؟ چه آزادی‌ای می‌طلبید که در این سرزمین ندارید؟ آزادی‌ که فقط وقتی به کارتان می‌آید که با جایزه و تشویق بیگانه همراه باشد؟ آزادی‌ که در برابر خون کودکان میناب و شهدای دنا سکوت می‌کند، آزادی نیست؛ ریاکاری محض است.

امثال شما سلبریتی‌ها دردتان آزادی نیست، درد مغز زنگ‌زده و غرب‌زده‌تان شهوت دیده‌شدن با کلمات است، شما نمک خورده و نمکدان شکسته‌اید، درد شما فقدان شرافت و عزت است. امام حسین علیه‌السلام فرمود: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.» شما حتی این حداقل آزادگی را نیز نداشتید و حقیقت را با جایزه معامله کردید. شما نه صدای مردم این سرزمین، که بازتاب خواسته‌های کسانی هستید که سکوت را می‌خرند و حقیقت را به حراج می‌گذارند. شما آزادگی را فروختید تا تشویق بخرید و شرافت را پایمال کردید تا جایزه بگیرید.

خانم مرزبان، ایران دخترانی دارد که با خون خود پرچم سه‌رنگ را بالا نگه می‌دارند، آنان نمی‌روند تا برای دشمن صحنه بیافرینند؛ آنان می‌مانند تا دشمن را به زانو درآورند. کاش روزی صدای شما نیز صدای همه مردم این سرزمین می‌بود، تاریخ، سکوت شما را به یاد خواهد سپرد؛ سکوتی که از جنس خیانت بود و نام شما را در ردیف کسانی ثبت خواهد کرد که آزادی را فریاد زدند اما آزادگی را فروختند./

نویسنده: امید رنجبر عمرانی