نویسنده: امید رنجبر عمرانی

حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق، روز دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، در دیدار با جمعی از استانداران، معاونان استاندار و فرمانداران دولت‌های یازدهم و دوازدهم، سخنانی بیان کرد که این روزها بازتاب گسترده‌ای در فضای سیاسی کشور یافته است. او با طرح این پرسش که «اگر قرار است با قدرت‌های بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم، چرا از مردم نمی‌پرسیم؟» و با استناد به سیره مشورت پیامبر اکرم(ص) که «او که وصل بود به مبدأ وحی با مردم مشورت می‌کرد»، و با تأکید بر اینکه «مردم صاحبان این کشور هستند و ما باید با آن‌ها حرف بزنیم و باید از آن‌ها بپرسیم»، در ظاهر خود را دغدغه‌مند مردم‌سالاری نشان می‌دهد. اما این ادبیات، زمانی معنا می‌یابد که با کارنامه هشت‌ساله دولت تدبیر و نا امیدی مقایسه گردد، مقایسه‌ای که پرده از یک تناقض راهبردی در گفتمان سیاسی شیخ دیپلمات برمی‌دارد؛ تناقضی که ریشه در نگاه ابزاری به مردم و بهره‌گیری گزینشی از مفاهیم مردم سالارانه دارد.

آقای رفع تحریم ها امروز دفاع از میهن را نیازمند رفراندوم می‌داند و با لحنی اعتراضی می‌گوید: «ظاهراً بعضی‌ها از پیمان بدشان می‌آید... اما اگر نشد چی؟ اگر طرف جبّار بود چطور؟ اگر طرف قلدر بود چطور؟ می‌گوییم ما باید ادامه بدهیم؟ تا چه زمانی باید ادامه بدهیم؟» اما در سال ۱۳۹۴، وقتی یازده تن اورانیوم غنی‌شده را از کشور خارج می‌کرد، از کدام مردم پرسید؟ وقتی فردو را به مدت پانزده سال تعطیل کرد و پنج هزار سانتریفیوژ را از مدار خارج ساخت، کدام نظرسنجی را مبنای تصمیم خود قرار داد؟ وقتی وعده رفع کامل تحریم‌ها را داد و در عمل تحریم‌ها چند برابر شد و صادرات نفت از ۲.۵ میلیون بشکه به کمتر از ۴۰۰ هزار بشکه سقوط کرد، کدام پاسخگویی در برابر افکار عمومی را پذیرفت؟ این دوگانگی، ریشه در نگاه ابزاری شیخ دیپلمات به مردم دارد؛ مردمی که در زمان امتیازدهی به غرب، نقشی در تصمیم‌گیری ندارند، اما در زمان دفاع از کیان ملی، ناگهان به مرجعیت اصلی تبدیل می‌شوند.

آقای کلید تدبیر و نا امیدی در این سخنرانی با لحنی اعتراضی گفت: «اگر طرف جبّار بود چطور؟ اگر طرف قلدر بود چطور؟ می‌گوییم ما باید ادامه بدهیم؟ تا چه زمانی باید ادامه بدهیم؟» این جمله، کلید فهم نگاه راهبردی شیخ حسن به مقوله مذاکره و توافق است. او مذاکره و پیمان را نه یک ابزار در دیپلماسی، که یک هدف می‌داند و هرگونه تقابل با قدرت‌های بزرگ را بی‌نتیجه و ناپایدار معرفی می‌کند. اما تاریخ سیاسی ایران به روشنی نشان داده که در تمام مواردی که دشمن به ایران حمله کرده یا تحریم اعمال کرده، جمهوری اسلامی در مقام دفاع برخاسته است. جنگ تحمیلی را صدام با حمایت غرب تحمیل کرد، ترور دانشمندان هسته‌ای را رژیم صهیونیستی طراحی و اجرا نمود، خروج از برجام و اعمال سیاست حداکثر فشار را ترامپ یک‌جانبه بر ایران تحمیل کرد، ترور سردار سلیمانی را آمریکا در خاک عراق انجام داد و در هیچ‌یک از این موارد، ایران آغازگر رویارویی نبوده است. پس چرا شیخ دیپلمات تقابل با دشمن را یک انتخاب و دفاع از میهن را یک مقوله قابل رفراندوم معرفی می‌کند؟ این ادبیات، در واقع تلاشی برای تضعیف روحیه مقاومت و دامن زدن به یأس در جامعه است.

دولت تدبیر و نا امیدی در چارچوب برجام، امتیازات عظیم و بی‌سابقه‌ای به غرب اعطا کرد که هیچ‌یک با پشتوانه مردمی همراه نبود. خروج یازده تن اورانیوم غنی‌شده، تعطیلی عملی فردو، محدودسازی غنی‌سازی به ۳.۶۷ درصد، ممنوعیت تحقیق و توسعه بر روی نسل‌های پیشرفته سانتریفیوژها، بازطراحی رآکتور اراک، پذیرش پروتکل الحاقی و نظارت‌های گسترده آژانس، همه با دست خالی و بدون حتی یک نظرسنجی ملی تقدیم غرب شد. در مقابل، وعده رفع کامل تحریم‌ها محقق نشد، سرمایه خارجی وعده‌داده‌شده جذب نشد و اقتصاد کشور با خروج ترامپ از برجام، در بدترین شرایط ممکن رها شد. نرخ ارز از ۳۲۰۰ تومان به بیش از ۲۵۰۰۰ تومان جهش یافت، نقدینگی شش برابر شد و تورم به بالای ۵۰ درصد رسید. اعتماد عمومی نیز سقوطی بی‌سابقه را تجربه کرد. حال چگونه است که کسی که هرگز پرسش از مردم را در مسیر تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز خود راه نداد، امروز دفاع از میهن را نیازمند رفراندوم می‌داند؟ این رویکرد گزینشی، نمایانگر نوعی بهره‌برداری ابزاری از مفاهیم مردم‌سالارانه است که در آن، رأی مردم تنها در شرایطی معنا می‌یابد که با میل سیاسی شیخ دیپلمات همسو باشد.

رهبری حکیم امام سید مجتبی خامنه ای تأکید فرموده‌اند که هرگونه اقدام به ضرر انسجام اجتماعی ممنوع است و ایجاد دوگانه‌سازی میان جنگ و مذاکره، خطایی راهبردی محسوب می‌شود. طرح رفراندوم در این برهه حساس، دقیقاً در مسیر مخالف این رهنمودها حرکت می‌کند. روحانی با این رویکرد، اشتباه راهبردی پیشین را تکرار می‌کند. او که در برجام تمام تخم‌مرغ‌های اقتصادی کشور را در یک سبد قرار داد و برای روز مبادا طرح جایگزینی نداشت، امروز نیز همه راه‌حل را در رفراندوم از مردم خلاصه می‌کند. غافل از اینکه مردم ایران، در طول چهار دهه انقلاب، با حضور در میدان‌های دفاع، با حضور در تشییع شهدا و رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای، با همراهی با جبهه مقاومت و با ایستادگی در برابر تحریم‌ها، پاسخ قاطع خود را به هرگونه تردیدافکنی داده‌اند. مردمی که در تشییع رهبر جانفدای ایران با حضور میلیون‌ها ایرانی فریاد مرگ بر آمریکا سر دادند، مردمی که در حمایت از لبنان و جبهه مقاومت به خیابان‌ها آمدند، مردمی که در انتخابات پرشور شرکت کردند و با رأی خود نظام را یاری رساندند، نیازی به نظرسنجی ندارند. اراده خود را در میدان به نمایش گذاشته‌اند و پاسخ خود را با خون شهیدانشان امضا کرده‌اند.

سخنان اخیر آقای تدبیر و نا امیدی، پرده از یک تناقض تاریخی برداشت. در زمان امتیازدهی به غرب، رأی مردم بی‌معنا بود و در زمان دفاع از میهن، ناگهان ضروری شد. مردم ایران، خون شهیدان خود را بر منافع زودگذر مذاکرات ترجیح می‌دهند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، انسجام ملی، بصیرت و تبعیت از رهنمودهای رهبری حکیم امام خامنه ای رمز عبور از این گردنه تاریخی است. پیشنهاداتی که بذر تفرقه دارند، خیانت در لباس دموکراسی هستند و در مسیر اهداف شوم دشمن حرکت می‌کنند./

نویسنده: امید رنجبر عمرانی