جنایت‌های جنگی آمریکا در جنوب ایران، نتیجه ی خیانت فتنه‌گران داخلی است که امروز ریاکارانه ابراز همدردی می‌کنند، اما جوانان مؤمن انقلابی همچنان جانشان را فدای این مرزوبوم می‌کنند.

جهان متمدن مدعی حقوق بشر، بار دیگر نقاب از چهره کریه خود برداشت و ماهیت درنده‌خوی خویش را در برابر چشمان ملت ایران به نمایش گذاشت. آمریکای جنایتکار، این گرگ زخم‌خورده و هار، در ادامه سلسله جنایات خود در منطقه، این‌بار جنوب عزیز ایران را آماج وحشیانه‌ترین حملات خود قرار داد؛ حملاتی که نه نظامیان، بلکه کودکان معصوم دبستانی، سربازان خسته در خوابگاه و بیماران سرطانی بستری در بیمارستان را هدف گرفت. این جنایات، یک خطای محاسباتی یا حمله اشتباهی نبود؛ این ذات پلید استکبار جهانی است که اکنون بی‌پروا و آشکار، رخ نموده است.

کجای دنیا، بمباران مدرسه شجره طیبه میناب، آن‌هم در میانه روز و زمانی که دانش‌آموزان بی‌گناه سرگرم فراگیری علم بودند، در قاموس جنگ می‌گنجد؟ مگر می‌توان حمله به آسایشگاه سربازان وظیفه در بمپور را که برای لحظه‌ای آسوده از پاسداری از مرزهای میهن، سر بر بالین استراحت نهاده بودند، ذیل اقدام نظامی مشروع تعریف کرد؟ و چه رسد به بیمارستان تخصصی شهید بقایی که تنها ملجأ و پناهگاه کودکان سرطانی جنوب کشور بود که با موشک‌های آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت. این اقدامات، مصداق بارز جنایات جنگی است؛ جنایاتی که دادگاه‌های لاهه در برابر آن سکوت کرده‌اند و مدعیان دروغین حقوق بشر، گوش‌هایشان را گرفته‌اند تا صدای گریه مادران داغ‌دیده را نشنوند.

دشمن اما به کشتار بسنده نکرد، سناریوی شوم‌تر، تخریب هدفمند زیرساخت‌های معیشتی ملت ایران بود. پل‌هایی که شریان‌های ارتباطی جنوب را تشکیل می‌دادند، برج‌های مخابراتی که نبض ارتباطات مردمی را در دست داشتند، آب‌شیرین‌کن‌هایی که تنها منبع تأمین آب شرب مردم تشنه‌کام جنوب بودند، نیروگاه‌های برق که روشنایی و آسایش را به خانه‌ها می‌بردند و تأسیسات عظیم پتروشیمی که حاصل دهه‌ها تلاش مهندسان ایرانی بود، همه و همه، به تعبیر پنتاگون، اهداف نظامی بودند! آمریکا نشان داد که نه با نظام، نه با یک حزب، بلکه با ملت ایران سر جنگ دارد؛ با زن و مرد، پیر و جوان، بیمار و سالم و خلاصه با هر آن کس که ایرانی است و در این خاک نفس می‌کشد. دشمن می‌خواهد زندگی را بر ایرانیان حرام کند و این، چیزی جز نسل‌کشی خاموش و تدریجی نیست.

اکنون در میان این آتش و خون، صدای ناله و آه از جنوب بلند است و دل هر ایرانی غیور و آزاده‌ای را به درد می‌آورد. اما نکته تلخ و گزنده ماجرا اینجاست که در میان داغ‌دیدگان این فاجعه، چهره‌هایی دیده می‌شوند که تا دیروز، در قامت مدعیان دروغین «جانم فدای ایران» فریاد می‌زدند، اما در عمل، خنجر از پشت به پیکر این ملت فرو می‌کردند. همان‌هایی که با ژست‌های نخ‌نما شده «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، عملاً راهبرد مقاومت و بازدارندگی را تمسخر می‌کردند و با دعوت‌نامه‌های رسمی و غیررسمی برای عموی عزیزشان ترامپ و نتانیاهوی کودک‌کش، پای گرگ‌های درنده را به مرزهای جنوبی ایران باز کردند. اینان، جنگ‌طلبان واقعی هستند، نه آن رزمنده مؤمن و انقلابی‌، که سلاح بر دوش، از خاک پاک وطن دفاع می‌کند.

سؤال اساسی این است، آن طیف معلوم‌الحالی که در اغتشاشات دی‌ماه، با هدایت اربابان خارجی و رسانه‌های معاند فارسی‌زبان، کلانتری‌ها را به آتش کشیدند و خودروهای نیروی انتظامی را شعله‌ور ساختند، امروز با کدام روی، پیام تسلیت برای شهدای مظلوم بمپور صادر می‌کنند؟ همان‌هایی که مختصات ایست‌های بازرسی و مراکز امنیتی را برای اتاق‌های فرمان سرویس‌های جاسوسی غربی مخابره می‌کردند و عملاً نقش چشم و چراغ دشمن را ایفا می‌نمودند، اکنون چگونه اشک تمساح بر گونه می‌ریزند؟ خون پاک آن سربازان وظیفه بی‌گناه، مستقیماً بر گردن این فتنه‌گران داخلی است که با تضعیف جبهه داخلی و ایجاد اخلال در امنیت کشور، راه را برای تجاوز دشمن خارجی هموار کردند. آنها ابتدا امنیت روانی ملت را نشانه رفتند و اکنون دشمن با اتکا به همان جنگ روانی، امنیت فیزیکی مردم را هدف قرار داده است.

تناقض تأسف‌بار و خشم‌برانگیز دیگر، ژست‌های همدلانه و روشنفکرمآبانه همین جریان در فضای مجازی است. در حالی که بمب‌های آمریکایی بر سر مردم بی‌دفاع جنوب فرود می‌آید و گرما، بی‌آبی و بی‌برقی امانشان را بریده، این آقایان و خانم‌های به‌اصطلاح دلسوز، در خانه‌های امن و امان خود، زیر باد خنک کولرهای گازی، نشسته‌اند و از رنج و درد مردم جنوب استوری‌های رنگارنگ و احساسی اینستاگرامی منتشر می‌کنند! کجایند این مدعیان «جانم فدای ایران» تا آستین بالا بزنند و خود را به جنوب برسانند؟ کدام‌شان حاضر است همچون جوانان حزب‌اللهی، بسیجی و سپاهی، جان بر کف بگیرد و این جماعت رنگ‌عوض‌کن، که حرفه‌شان نفاق و دکانشان فریب افکار عمومی است، امروز حتی صلاحیت ابراز همدردی با مردم قهرمان جنوب را ندارند. آنها که تا دیروز، فرماندهان میدان نبرد با تروریسم تکفیری و صهیونیسم بین‌الملل را جنگ‌طلب می‌نامیدند و به دنبال سرسپردگی و تسلیم در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب بودند، امروز طلبکار وضعیتی هستند که خود در ایجاد آن نقش اصلی را ایفا کرده‌اند. واقعیت میدانی این است که آن شخص پای لانچر موشک و آن فرمانده خط‌شکن، در حال دفاع از تمامیت ارضی ایرانند و جنگ‌طلب واقعی، همان نشسته‌های پشت میزهای لندن و واشنگتن و دنباله‌های داخلی‌شان هستند که آتش این جنگ تحمیلی را شعله‌ور ساختند.

ملت بزرگ ایران، به‌ویژه برادران و خواهران عزیزمان در خطه قهرمان‌پرور جنوب، نیک می‌دانند که این گردنه‌های صعب‌العبور تاریخی را چگونه پشت سر بگذارند. تجربه دفاع مقدس و مقاومت در برابر تحریم‌های ظالمانه نشان داده است که این ملت، در بزنگاه‌های تاریخی، صف نیروهای خودی را از دشمن خارجی و ستون پنجم داخلی به خوبی بازشناسی می‌کند. امروز وقت تفرقه و تسویه حساب‌های سیاسی نیست، اما وقت افشاگری و روشنگری هست. ملت باید بداند که چه کسانی با بوق‌های تبلیغاتی خود، زمینه‌ساز این فاجعه شدند و اکنون در پناه فضای ملتهب، به دنبال ماهی‌گیری از آب گل‌آلودند.

پیام ما به این جماعت روشن است، یا دهان فتنه‌پراکنی خود را ببندید و به اختلاف‌افکنی و تفرقه‌سازی پایان دهید، یا اگر راست می‌گویید و داعیه «جانم فدای ایران» دارید، راهی میدان کارزار شوید و پا به پای جوان مؤمن و انقلابی، از وجب به وجب این خاک دفاع کنید. بدانید که جوان حزب‌اللهی، با تأسی به سیره و سلوک قائد شهیدمان امام خامنه‌ای (روحی فداه) و دیگر فرماندهان آسمانی مقاومت، همچنان گوش‌به‌فرمان ولایت، در سنگر دفاع از میهن ایستاده است و جان خود را سپر بلای ملت کرده است. اینان در جنگ‌های تحمیلی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و در تمامی عرصه‌های خطر، از جان و مال خود گذشتند تا ثابت کنند که ایران، با وجود همه دشمنی‌ها، استوار و پابرجاست. تاریخ، قضاوت خواهد کرد که چه کسانی برای این سرزمین جان دادند و چه کسانی با قلم و زبان و عمل خود، از پشت به آن خنجر زدند.

نویسنده: امید رنجبر عمرانی