نویسنده: امید رنجبر عمرانی
گاهی تاریخ، نه با صدای مهیب انفجار، که با سکوتی دلخراش آغاز میشود؛ سکوتی که سنگینتر از هر فریادی، بر شانههای زمان مینشیند. در کلاس درس مدرسه شجره طیبه میناب، تاریخ آرام و بیصدا آمد؛ از میان دفترهای نیمهکاره، از میان مدادهایی که بوی تراش تازهشان هنوز مشام خاطره را مینوازد و از میان نیمکتهایی که کودکان معصومش، گمان میکردند زنگ تفریح، دوباره به آغوش گرم خانواده بازمیگردند. اما در آن روز شوم، تاریخ با طعم تلخ باروت و داغ فراق، بر لوح جان میناب حک شد؛ فراقی که در فقدان کوچکترین قهرمانان مان، طعم گس بیخبری را به کام مادران نشاند.
آنگاه که دستهای آلوده به خون استکبار و سیاستهای ضدبشری نظام سلطه، آسمان پاک مدرسه شجره طیبه میناب را به آتش کشید، هدف آنان تنها چند کودک بیگناه نبود؛ آنها آینده این ملت غیور را نشانه گرفتند. ضربهای که بر پیکر این فرشتگان زمینی فرود آمد، تنها جسم کوچکشان را متلاشی نکرد، بلکه رؤیاهای هزاران کودک دیگر و آرامش هزاران مادر را نیز به خاکستر نشاند. ماکان نصیری، قهرمان کوچک گمشدهی ما، یادگار دردی است که هرگز با یافتن نشانی، التیام نخواهد یافت؛ زخمی که فقدان او بر دل مادرش، گواه تلخ بیرحمی دشمنان انسانیت یعنی آمریکا خبیث و رژیم کودک کش صهیونیستی است.
سالهاست که در سوگ عاشورای حسینی گریستهایم؛ از خیمههای سوخته، از عطش کودکان و از سقاخانههای تشنه گفتهایم. اما عاشورا، تنها در سال شصت و یک هجری، در آن دشت سوزان کربلا، به پایان نرسید. عاشورا، روایت است؛ روایتی که با خطبههای شجاعانهی حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع)، از میان خاکستر نینوا برخاست و تا امروز، زنده مانده است.
هر کجا کودکی، هزینهی خوی حیوانی قدرتهای سلطهگر را پرداخت؛ هر کجا دفتر مشقی به خون بیگناهان آغشته شد؛ هر کجا لبخند معصومانهای در آتش کینهها خاموش گشت؛ کربلا، دوباره متولد شد. شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب، فرزندان همان کربلای جاودانهاند؛ آنها علیاصغرها زمانهاند که در برابر حرمله و شمر زمانه ایستادند و پروانهوار، بال در بال ملائک گشودند و مادر ماکان نصیری، خود نماد رنج مادری است که داغ فرزند مفقودش، تداعیگر داغ دل رقیه (س) است.
جهان استکبار، شهادت این فرشتگان کوچک را با واژههای سرد و بیروح تلفات و حادثه میسنجد؛ آمارهایی که حافظه ندارند اما ما، در این سرزمین پر از درد و حماسه، در حافظهی خاکی میناب، عمق این جنایت را با رؤیاهای ناتمام این کودکان میسنجیم. هیچ گزارش نظامی نمیتواند توضیح دهد که جای خالی یک دانشآموز در کلاس درس مدرسه شجره طیبه میناب، چگونه تمام نظم جهان یک مادر را در هم شکست. هیچ عددی، وزن اشکهایی را که بر دفتر مشق نیمهتمام یک کودک شهید چکید، اندازهگیری نمیکند و هیچ متنی، عمق دردی را که مادر ماکان نصیری با هر مفقود نامیدن فرزندش احساس میکند، بیان نمیکند.
آن کیف مدرسهای که دیگر هرگز گشوده نخواهد شد، حافظه دارد. آن جامدادی که در میان آوار جنایت، غریبانه جا ماند، حافظه دارد. اینها اسناد زندهی جنایت کسانی است که داعیهی تمدن دارند، اما در برابر معصومیت یک کودک، موشک به دست میگیرند. ما وظیفه داریم، همانگونه که راویان عاشورا، پیام کربلا را به گوش زمان رساندند، روایتگر این ظلم حرملههای زمان باشیم.
امروز، رسالت ما، ادامهی همان روایت عاشوراست. عاشورا به ما آموخت که حقیقت، هرچند در میان هیاهوی ظلم و سکوت اجبار، پنهان شود، اما هرگز از میان نمیرود؛ بلکه در خون گواهان و در روایت راویان، جاودانه میگردد.
ما، فرزندان همان ملتی هستیم که داغ کربلا را در دل دارند و امروز، شاهد تکرار تلخ آن در میناب بودهاند. وظیفهی ما، همچون زینب (س) و امام سجاد (ع)، این است که روایتگر مظلومیت کودکان مدرسه شجره طیبه میناب باشیم؛ تا فریاد ماکان نصیری و همکلاس هایش، گمشده در سکوت تاریخ نشود.
ما نباید اجازه دهیم نام شهدای مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب، در سیل اخبار بیتفاوت دنیا دفن شود. ما نباید تنها به سوگ بسنده کنیم؛ چرا که اگر روایت این مظلومیت قطع شود، یعنی جنایت استکبار به پیروزی رسیده است. ما باید از زیر آوار این جنایت، کودکان معصوم مان را بیرون بکشیم و فریاد بزنیم که پشت هر تصویر سوخته، یک آینده بود و یک مادر داغدار که در فقدان فرزندش، با گمنامی او، عمق جنایت را فریاد میزند.
روزی فرا میرسد که تمام دروغها کنار خواهند رفت و حقیقت، عریانتر از همیشه آشکار خواهد شد. اما در آن لحظهی حساب، وقتی تاریخ در برابر بازماندگان این فاجعه ایستاد، یک سؤال بنیادین و بیرحمانه خواهد پرسید؛ سؤالی که از عمق وجدان هر انسان، پاسخ او را خواهد طلبید: در لحظهی سقوط معصومیت در کلاس درس میناب، شما تماشاگر این فاجعه یا آواربردار حقیقت و ادامهدهندهی روایت عاشورا بودید؟
ماکان نصیری مفقود نشده است؛ او در حافظهی خونین ملت ما، در اشکهای مادری بیقرار و در عمق نگاه تمام کودکانی که قربانی جنگ شدهاند، زنده است. او، گواه زندهی مظلومیت عصر ماست؛ قهرمانی که حتی پس از شهادت، داغ بینشانیاش، تسلیناپذیر باقی ماند.
نویسنده: امید رنجبر عمرانی