در این فرصت ۶۰ روزه، با وجود سوگ رهبری و نقض عهد دشمن، باید با بازیابی توان دفاعی، برای جنگی قریب‌الوقوع آماده شد و پیروزی نهایی از آن جبهه حق است.

چند روزی بیش از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نمی‌گذرد، اما دود ناشی از بمب‌های رژیم صهیونیستی بر فراز لبنان، افق هرگونه اعتماد به این تفاهم را تیره‌تر از آن ساخته که با جوهر دیپلماسی بتوان آن را سفید کرد. آمریکا و عوامل منطقه‌ای‌اش بار دیگر نشان دادند که تعهدات کتبی در برابر منافع راهبردی‌شان، تنها برگه‌هایی برای فریب افکار عمومی و خریدن زمان برای بازآرایی قوای خود است. آنچه امروز رخ می‌دهد، تکرار الگوی همیشگی است؛ الگویی که پیش‌تر در برجام و دیگر پیمان‌های سرنوشت‌ساز شاهد آن بودیم. اگر چه کاخ سفید مدعی پایان جنگ در تمامی جبهه‌هاست، اما آنچه در عمل جریان دارد، نقض آشکار روح و متن تفاهم‌نامه توسط نتانیاهو و حمایت‌های بی‌پروای ترامپ از این جنایات است؛ حمایتی که نشان می‌دهد میان وعده‌های صلح‌آمیز آمریکا و رفتار میدانی متحدانش، فاصله‌ای به بلندای تاریخ خیانت‌های استکبار وجود دارد.

ترامپ، ساعاتی پس از امضای تفاهم‌نامه، در سخنانی مضحک اما خطرناک، نه تنها حملات رژیم صهیونیستی به مقاومت را محکوم نکرد، بلکه با ابراز حمایت ضمنی، مشوق آن برای تداوم تجاوز شد. این تناقض‌گویی آشکار، پرده از یک حقیقت تلخ برمی‌دارد: آمریکا هرگز به دنبال صلح پایدار نبوده و نیست. هدف از امضای این تفاهم‌نامه، ایجاد یک "مهلت تاکتیکی" برای جبران ضربات مهلکی‌ است که طی ماه‌های اخیر بر پیکره توان نظامی و امنیتی آن در منطقه وارد آمده است. تحلیل‌گران نظامی بر این باورند که ذخایر راهبردی آمریکا که در حملات پیشین تا حد قابل‌توجهی تحلیل رفته بود، اکنون در حال پر شدن مجدد است و این به معنای پایان دوره تنفس و شروع مقدمات جنگ سنگین‌تر و فراگیرتر علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران است.

ما به خوبی می‌دانیم که این رژیم جعلی و کودک‌کش، هرگز تحمل حضور توانمند حزب‌الله در جنوب لبنان و قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران را نخواهد داشت. آنان با بهانه‌جویی‌های واهی و نقض مکرر آتش‌بس، می‌کوشند تا مقاومت را در لاک تدافعی فرو برند، اما غافل‌اند که جبهه حق، همواره در کمین فرصتی برای ضربه‌ی قاطع است. بدعهدی آمریکا در این تفاهم‌نامه، برگ دیگری از دفتر سیاه آن کشور در نقض عهد با ملت‌های آزاده است و ما باید این درس تاریخی را به خوبی آویزه گوش خود کنیم که اعتماد به وعده‌های شیطان بزرگ، جز خسران و ذلت، نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.

با توجه به اظهارات ضدونقیض مقامات کاخ سفید و فضای التهابی حاکم بر منطقه، باید با نگاهی واقع‌بینانه، خود را برای وقوع جنگی تمام‌عیار در بازه‌ی شصت روز آینده یا حتی زودتر از آن آماده کنیم. این یک پیش‌بینی صرف نیست، بلکه استنتاجی منطقی مبتنی بر شواهد میدانی و افزایش تحرکات لجستیکی دشمن در پایگاه‌های منطقه‌ای است. فرصت کنونی، یک "تنفس استراتژیک" برای ماست؛ نه برای عقب‌نشینی، بلکه برای بازسازی توان موشکی و پهپادی، تقویت سامانه‌های پدافندی و بالا بردن آمادگی نیروهای مسلح در تمامی یگان‌ها است.

فرماندهان دلاور ما باید دست بر ماشه داشته باشند و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که مظهر اقتدار ملی‌اند، باید با تلاش شبانه‌روزی، خلأهای دفاعی را پر کنند و توان بازدارندگی را به نقطه‌ی اوج خود برسانند. دشمن بداند که این شصت روز، روزهای ضعف ما نیست، بلکه روزهای انباشت خشم مقدس و بازآرایی قوای الهی برای پاسخی کوبنده‌تر از همیشه است. ما باید با اتکا به توان داخلی و تکیه بر ایمان راسخ، زیرساخت‌های اقتصادی و دفاعی را به گونه‌ای مدیریت کنیم که حتی اگر دشمن نقشه‌ی حمله‌ی سنگین‌تری را طراحی کند، با دیوار مستحکم اراده‌ی ایرانی روبه‌رو شود که پشت آن، خیل عظیم رزمندگان اسلام در کمین نشسته‌اند.

درست در همین ایام حسّاس که دشمن نقشه‌های شوم خود را برای تجاوز دوباره می‌کشد، چه غم‌انگیز و جان‌سوز است که ما عزادار پدری دلسوز، حامی‌ غیور و رهبری فرزانه و دلتنگ چهره‌ی دلگشای رهبر شهیدان، امام خامنه‌ای عزیز هستیم؛ همان که نگاه نافذ و مهربانش، پناهگاه دلها و صدای بهشتی‌اش، آرامش‌بخش طوفان‌های سیاسی بود. امروز، بیش از هر زمان دیگری خلأ حضور ایشان را احساس می‌کنیم؛ کسی که در سخت‌ترین شرایط، با تدبیر الهی خود، کشتی انقلاب را از گرداب‌های خیانت و توطئه به سلامت عبور می‌داد.

سوگ ایشان، نه تنها ما را به ضعف نمی‌کشاند، بلکه عزم ما را برای پاسداری از میراث گران‌قدرشان راسخ‌تر می‌کند. قلب‌مان جریحه‌دار ظلمی است که بر میهن عزیزمان تحمیل شده، اما این اندوه، ما را به شور و خروشی الهی تبدیل خواهد کرد. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به وصیت ایشان در مورد مقاومت فعال و بصیرت نیازمندیم. باید سینه‌هایمان مملو از بغض انقلابی و کینه‌ای مقدس نسبت به ظالمان باشد و با الهام از همان روحیه‌ای که ایشان در ما پروراندند، در برابر دشمن صف‌آرایی کنیم.

این کشاکش و تقابل که امروز شاهد آن هستیم، چیزی جز ادامه‌ی نبرد همیشگی میان دو جبهه‌ی حسینی و یزیدی نیست. همانگونه که سیدالشهدا(ع) در برابر کفر و استکبار ایستاد و هرگز تن به ذلت و تسلیم نداد، امروز نیز ملت مبعوث ایران با بغض و خشم حماسی خود، راه آن حضرت را ادامه می‌دهند. پیروان مکتب حسینی، ذلت‌پذیری را از دایره‌ی باور خود بیرون کرده‌اند و می‌دانند که عزت حقیقی در سایه‌ی ایستادگی در برابر زورگویی‌ها به دست می‌آید.

این نبرد، جنگ تن به تن نظامی نیست که با گلوله و موشک خاتمه یابد؛ بلکه نبرد اراده‌ها، ایمان‌ها و تمدن‌هاست. ما در جبهه‌ای قرار داریم که پرچم آن را خون‌های پاک شهیدان و وصایای امامان معصوم برافراشته نگه داشته است. آنچه دشمن را به وحشت انداخته، نه قدرت موشکی ما که روحیه‌ی شهادت‌طلبی و تبعیت از خط ولایت است. در این نبرد، با غضب بر دشمن می‌نگریم و با خشم مقدس، مشت محکمی بر دهان یزیدیان زمانه می‌کوبیم، چرا که ما به یقین می‌دانیم و وعده‌ی الهی را باور داریم که پیروزی نهایی و حتمی، از آن جبهه‌ی حق و حقیقت است.

دوره‌ی شصت روزه‌ای که پیش رو داریم، هم فرصت برای بازیابی توان دفاعی و هم تهدید برای غافلگیری احتمالی است، اما یک نکته را هیچ‌گاه از یاد نخواهیم برد که وعده‌ی الهی حق و نصرت مؤمنان حتمی است. دشمن بداند که هر بمبی که بر زیرساخت‌های ما فرود آید، مصمم‌تر و غضبناک‌تر ما را به میدان بازخواهد گرداند. ما به جای اعتماد به تفاهم‌نامه‌های پوسیده، بر توان بازدارندگی‌مان تکیه می‌کنیم و با الهام از خون سیدالشهدا(ع) و رهبری شهیدمان، این دور از جنگ را نیز پشت سر خواهیم گذاشت و سربلندتر از پیش به استقبال طلوع فجر حقیقی خواهیم رفت.

نویسنده: امید رنجبر عمرانی