مقاومت، زنجیره‌ای از اراده‌هاست که تجاوز به یک حلقه آن، پاسخ تمام حلقه‌ها را به دنبال می‌آورد.

واقعیت میدان، بی رحم‌ترین داور تاریخ است. رژیم صهیونیستی که موجودیت خویش را بر ویرانه‌های خانه‌های فلسطینیان، بر خون کودکان لبنانی و بر انبوهی از عهدنامه‌های پاره‌شده بنا نهاده، بار دیگر کوشید تا با تجاوز به لبنان، آتش ناامنی را در منطقه شعله‌ور سازد و در همان حال، در سایه محاسبات کهنه و نخ‌نما، از پاسخ در امان بماند. اما این بار، واقعیت میدان با قاطعیتی کم‌نظیر، تمام توهمات راهبردی را در هم کوبید و پرده از حقیقتی برداشت که سال‌هاست در لایه‌های پنهان منازعه شکل گرفته بود: دوران مصونیت به پایان رسیده است.

برای درک عمق تحولی که اکنون منطقه شاهد آن است، باید به ریشه خطایی بازگشت که دهه‌ها راهبرد امنیتی رژیم صهیونیستی را تغذیه می‌کرد. در ذهنیت راهبردی تل‌آویو، مقاومت هرگز یک کلیت یکپارچه نبوده است. این ذهنیت، محصول نگاهی مکانیکی و تکه‌تکه به جهان است؛ نگاهی که غزه را یک بحران امنیتی قابل مهار، لبنان را یک تهدید مرزی قابل مدیریت، یمن را یک آشوب دوردست و ایران را یک بازیگر عقلانی و هزینه‌گریز تعریف می‌کرد. بر اساس این نقشه خیالی، می‌شد به هر یک از این اضلاع حمله کرد، بدون آنکه دیگری وارد معرکه شود. می‌شد غزه را به خاک و خون کشید و انتظار داشت لبنان سکوت کند. می‌شد فرماندهان مقاومت را ترور کرد و گمان برد که ساختار این جبهه فرو می‌پاشد. این توهم، مادر تمام شکست‌های راهبردی بود که اکنون یکی پس از دیگری از راه می‌رسند.

تحولات اخیر، تشییع جنازه همان توهم بود. آنچه رخ داد، یک رشته عملیات نظامی پراکنده نبود؛ یک بیانیه جمعی از سوی محور مقاومت بود. بیانیه‌ای که با موشک و پهپاد نوشته شد، اما مخاطب آن نه پادگان‌های نظامی، که اتاق‌های فکر راهبردی دشمن بود. پیام این بیانیه روشن و بدون ابهام است: جبهه‌های مقاومت، جزیره‌های جدا از هم نیستند. این جبهه‌ها با خون شهیدان به یکدیگر پیوند خورده‌اند و یک پیکر واحد را تشکیل می‌دهند. پیکری که اگر به یک عضو آن تعرض شود، از تمام اعضا پاسخ خواهد گرفت.

در این میان، حمله قاطع و پیش‌دستانه جمهوری اسلامی ایران، نقطه عطف این تحول بود. آنچه تهران به نمایش گذاشت، یک عملیات نظامی صرف برای ارسال پیام بازدارندگی نبود؛ یک دکترین جدید بود که از حالت تئوریک خارج شد و در میدان نبرد به آزمون گذاشته شد. دکترینی که بر اساس آن، حمایت از مقاومت یک موضع سیاسی یا یک پرونده دیپلماتیک نیست، بلکه یک تعهد عملی و راهبردی است که در لحظه خطر، بی‌هیچ معطلی به میدان می‌آید. موشک‌هایی که از فلات ایران برخاستند و لایه‌های پدافندی تحسین‌شده رژیم را درنوردیدند، حامل یک جمله بیش نبودند: «خطوط قرمز تغییر کرده است.» این اقدام، محاسبات دشمن را برای همیشه دستخوش تغییر کرد و معادله‌ای را که سال‌ها بر اساس آن بازی می‌شد، از بنیان فرو ریخت.

اما این تنها ایران نبود که خواب از سر دشمن پراند. در همان روزها، طلوع یمن از دل محاصره و بمباران، کابوسی راهبردی را محقق ساخت. ملتی که خود سال‌هاست زیر آتش و گرسنگی و جنگ فرسایشی ایستادگی می‌کند، اکنون توانسته است موشک‌های خود را از ژرفنای دریای سرخ تا قلب مدیترانه روانه کند. این یک مانور نظامی نبود؛ یک اعلامیه سیاسی بود. اعلامیه‌ای که مفهوم دوری و نزدیکی جغرافیا را در قاموس مقاومت بی‌معنا ساخت. یمن نشان داد که حمایت از غزه و لبنان، یک انتخاب تاکتیکی نیست، یک باور ریشه‌دار است که مرزهای قراردادی را به رسمیت نمی‌شناسد. پیامی که صنعا مخابره کرد، مکمل پیام تهران بود: هیچ نقطه امنی برای متجاوز باقی نمانده است.

در میان این آتش و ویرانه، آنچه بیش از هر موشک و پهپادی دشمن را به وحشت می‌اندازد، نه یک سامانه تسلیحاتی، که یک منظره است؛ منظره‌ای که در آن، جوانی لبنانی در میان خرابه‌های مدرسه‌ای بمباران‌شده، با دستانی که هنوز بوی باروت می‌دهند، پهپادی دست‌ساز را به آسمان می‌فرستد. همان پهپادی که ساعاتی بعد، در عمق سرزمین‌های اشغالی، آژیرهای قرمز را به صدا درمی‌آورد و میلیون‌ها صهیونیست را روانه پناهگاه‌ها می‌کند. این تصور که در آن، یک انسان از دل ویرانه، با حداقل امکانات، امنیت پیشرفته‌ترین ارتش منطقه را به سخره می‌گیرد کابوس واقعی تل‌آویو است. کابوسی که هیچ گنبد آهنینی قادر به دفع آن نیست، زیرا جنس آن از فولاد و تراشه‌های الکترونیک نیست؛ از اراده است.

آنچه امروز بیش از قدرت آتش مقاومت، سران رژیم صهیونیستی را نگران کرده، فروپاشی همان مدل ذهنی‌ است که امنیت خود را بر آن استوار کرده بودند. راهبرد صهیونیستی برای دهه‌ها بر سه ستون بنا شده بود: برتری هوایی مطلق، عمق استراتژیک محدود دشمنان و حمایت بی‌چون‌وچرای غرب که هزینه تجاوز را به صفر می‌رساند. هر سه ستون اکنون ترک‌های عمیقی برداشته است. برتری هوایی در برابر انبوه پهپادها و موشک‌های نقطه‌زن رنگ باخته است. عمق استراتژیک دشمنان از مرزهای سنتی فراتر رفته و به قلب سرزمین‌های اشغالی رسیده است و حمایت غرب نیز نتوانسته است سپری در برابر اراده ملت‌هایی بسازد که چیزی برای از دست دادن جز زنجیرهایشان ندارند.

در این میان، یک محاسبه بنیادین دیگر نیز وجود دارد که ذهن مادی‌گرا و تکنوکرات صهیونیستی هرگز قادر به درک آن نبوده است. این رژیم گمان می‌کرد با ترور فرماندهان و بمباران غیرنظامیان، می‌تواند ستون فقرات مقاومت را بشکند. اما مقاومت، پدیده‌ای نیست که با حذف فیزیکی افراد از میان برود. مقاومت یک ایده است، یک گفتمان است، یک خشم مقدس تاریخی است که از دل ویرانه‌ها بازسازی می‌شود. هر قطره خونی که بر زمین می‌ریزد، به جای آنکه اراده‌ها را سست کند، آتش خشم را شعله‌ورتر می‌سازد. هر فرماندهی که به شهادت می‌رسد، به نمادی برای خیزش ده‌ها فرمانده جدید تبدیل می‌شود. این چرخه بازتولید قدرت از دل سوگ و ویرانی، معمایی است که ذهن نظامی‌گری صهیونیستی با تمام پیچیدگی‌های فنی‌اش، در برابر آن به زانو درآمده است.

اکنون منطقه در حال ورود به مرحله‌ای نوین از معادلات خود است. مرحله‌ای که می‌توان آن را بازدارندگی شبکه‌ای نامید. در این مرحله، تجاوز به یک نقطه، دیگر پاسخ از همان نقطه را در پی ندارد. حمله به لبنان، واکنش ایران را فرا می‌خواند. بمباران غزه، موشک‌های یمن را به پرواز درمی‌آورد. این درهم‌تنیدگی راهبردی، دقیقاً همان کابوسی است که صهیونیست‌ها سال‌ها برای جلوگیری از آن برنامه ریختند، اما امروز با دستان خود آن را به واقعیت تبدیل کرده‌اند. دوران «بزن و در برو» به پایان رسیده است. اکنون هر اقدام خصمانه، هزینه‌ای در پی دارد که ابعاد و دامنه آن از پیش قابل محاسبه نیست. این همان سقوط آزاد راهبردی است که نشانه‌های آن هر روز آشکارتر می‌شود.

آنچه از تهران تا بیروت، از صنعا تا غزه طنین‌انداز شده، یک پیام واحد است. پیامی که نیازی به خطابه و شعار ندارد، زیرا در دل آسمان شب و با عبور موشک‌ها از لایه‌های پدافندی نوشته شده است. پیامی که می‌گوید دوران یکه‌تازی اشغالگران صهیونیستی رو به پایان است. هر تجاوزی، پاسخی سخت‌تر، گسترده‌تر و کمرشکن‌تر از گذشته در پی خواهد داشت. مقاومت، این حقیقت زنده و پویا، نشان داده است که نه با بمب از میان می‌رود، نه با ترور تضعیف می‌شود و نه با سازشکاری‌های سیاسی به محاق فراموشی سپرده می‌شود. این حقیقت، اکنون به مرحله برداشت رسیده است و محصول آن، آزادی و نابودی اشغالگران خواهد بود.

نویسنده: امید رنجبر عمرانی