سایه پیری بر سر کلاسهای درس سنگینی میکند. فرصت برای جبران هرم جمعیتی بسیار کوتاه است. اگر امروز تدابیر راهبردی برای حمایت از خانوادهها و اقناع فرهنگی نسل جوان اتخاذ نشود
صدای زنگ تفریح در حیاط مدارس، همیشه نماد حیات، پویایی و فردای روشن یک سرزمین بوده است. اما آمارهای اخیر که از زبان متولیان تعلیم و تربیت شنیده میشود، حکایت از وزش باد پاییزی در گلستان آموزش کشور دارد. وقتی معاون آموزش ابتدایی شهرستان آمل از سقوط آزاد آمار ورودی مدارس سخن میگوید، در واقع نه از یک «عدد»، بلکه از یک «بحران تمدنی» پرده برمیدارد.
پیشبینی کاهش جمعیت دانشآموزی مقطع ابتدایی مازندران از ۴۹ هزار نفر به کمتر از ۳۰ هزار نفر تا سال ۱۴۰۷، یک هشدار ساده نیست؛ این یک «سونامی خاموش» است. افت حدود ۴۰ درصدی جمعیت دانشآموزی در یک بازه چهارساله، یعنی خالی شدن کلاسها، مازاد نیروی انسانی در سالهای دورتر و در نهایت، پیر شدن رگهای حیاتی جامعه. مدرسهای که دانشآموز ندارد، یعنی شهری که شور زندگی در آن رو به افول است.
اگرچه ریشه کاهش جمعیت را باید در مسائل اقتصادی، معیشتی و تغییرات فرهنگی جستجو کرد، اما دستگاه تعلیم و تربیت نباید تنها به نقش یک «آمارگیر» بسنده کند. طبق «قانون جوانی جمعیت»، آموزش و پرورش امروز در خط مقدم جبهه فرهنگی قرار دارد. کتابهای درسی و فضای پرورشی مدارس باید به سمتی حرکت کنند که «خانوادهمحوری» و «ارزش فرزندآوری» را نه به عنوان یک دستورالعمل دولتی، بلکه به عنوان یک ضرورت برای بقای هویت ملی در ذهن نسل نوجوان نهادینه کنند.
واقعیت تلخ این است که نیروی انسانی جوان، موتور محرک هر نوع توسعهای است. کشوری که با کلاسهای درس خلوت روبروست، در آینده با کارخانههای بدون کارگر، دانشگاههای بدون دانشجو و مرزهایی با مدافعان سالخورده روبرو خواهد شد. کاهش فاحش ورودی مدارس ابتدایی، زنگ خطری است که پیش از آنکه در خانهها شنیده شود، در راهروهای آموزش و پرورش طنینانداز شده است.
سایه پیری بر سر کلاسهای درس سنگینی میکند. فرصت برای جبران هرم جمعیتی بسیار کوتاه است. اگر امروز تدابیر راهبردی برای حمایت از خانوادهها و اقناع فرهنگی نسل جوان اتخاذ نشود، فردا برای هرگونه اقدامی دیر خواهد بود. باید پیش از آنکه سکوتِ ناشی از پیری جمعیت، هیاهوی شادمانه مدارس را به خاطرهای در صفحات تاریخ تبدیل کند، فکری کرد.