آمل امروز دیگر تنها یک شهر در نقشه ایران نیست؛ آمل جغرافیایِ غیرت و قطبِ بی‌بدیل کشتی جهان است. وقتی نام «امیرحسین زارع» و «محمدهادی ساروی» در تالارهای بزرگ کشتی دنیا طنین‌انداز می‌شود، لرزه بر اندام حریفان می‌افتد،

کمال آنلاین : آمل امروز دیگر تنها یک شهر در نقشه ایران نیست؛ آمل جغرافیایِ غیرت و قطبِ بی‌بدیل کشتی جهان است. وقتی نام «امیرحسین زارع» و «محمدهادی ساروی» در تالارهای بزرگ کشتی دنیا طنین‌انداز می‌شود، لرزه بر اندام حریفان می‌افتد، اما همزمان، لرزه‌ای هم بر دل دغدغه‌مندان ورزش این شهر می‌نشیند؛ لرزه‌ای ناشی از یک شکاف عمیق میان «داشته‌های انسانی» و «نداشته‌های ساختاری».

چگونه می‌توان پذیرفت شهری که مدال‌های المپیکش با بسیاری از کشورهای دنیا برابری می‌کند، از داشتن یک دهکده المپیک یا دست‌کم یک سالن تخصصی کشتی با استانداردهای روز دنیا محروم باشد؟ ایجاد فضای شاداب و امیدآفرین در جامعه، تنها با چیدنِ میوه قهرمانی میسر نمی‌شود. امید آنجایی می‌خشکد که نوجوانِ عاشقِ کشتی در آمل، با رؤیای ساروی و زارع شدن، راهی سالن‌هایی می‌شود که فرسودگی از دیوارهایش می‌بارد و تشک‌هایش بوی بی‌مهری می‌دهد.

مسئولان استانی و کشوری باید بدانند: توجه به زیرساخت‌های ورزشی در آمل، صدقه یا هزینه جاری نیست؛ بلکه یک «سرمایه‌گذاری راهبردی» برای تولید سرمایه‌های اجتماعی و نمادهای اقتدار ملی است. قهرمانان ما از دل همین کمبودها برخاسته‌اند، اما آیا انصاف است که اسطوره‌های آینده نیز در «زمین‌های خاکی» و سالن‌های غیراستاندارد، جوانی و سلامت خود را قمار کنند؟

مردم آمل ثابت کرده‌اند که کارخانه قهرمان‌سازی‌شان تحت هر شرایطی فعال است، اما امروز مطالبه عمومی این شهر، عبور از مدیریتِ «دیمی» و رسیدن به مدیریتِ «ساختارمند» است. ما دیگر به وعده‌های روی کاغذ و کلنگ‌زنی‌های نمایشی نیاز نداریم؛ آمل به یک «کمپ بین‌المللی کشتی» نیاز دارد که در شأنِ نامِ بلندِ این شهر و دلاورانش باشد.

مسئولیت مقامات ارشد ورزش کشور در قبال آمل، امروز دوچندان است. نمی‌توان پشت مدال‌های خوش‌رنگ پسرانِ آمل پنهان شد و همزمان نسبت به زیرساخت‌های این شهر بی‌تفاوت بود. مردمِ قدرشناس و مطالبه‌گر آمل، این بار با نگاهی دقیق، عملکرد مسئولان را رصد می‌کنند. وقت آن رسیده است که پاسخِ غیرت و حماسه این پهلوانان، با بتن و فولاد و سالن‌های مجهز داده شود. اجازه ندهید شوقِ نوجوانانِ این دیار در پسِ درهای بسته و امکاناتِ نداشته، به ناامیدی بدل شود.