ماجراجویی علیه ایران، افسانه اقتدار آمریکا را در نگاه جهان فرسوده و بیاعتبار میکند.
تصویرسازی از جنگ، ردیفکردن ناوها و هیاهوی رسانهای، سالهاست به ابزار ثابت سیاست خارجی آمریکا بدل شده است؛ ابزاری که امروز بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب بحران تصمیمسازی و فرسایش اقتدار است. واشنگتن هر بار که در میدان واقعی به بنبست میخورد به نمایش پناه میبرد تا فاصله میان ادعا و واقعیت را پنهان کند اما تجربه نشان داده است که این نمایشها نه هراس میآفریند و نه معادلهای را به نفع آمریکا تغییر میدهد.
پس از ناکامی پروژههای فشار حداکثری و فتنهسازی، تمرکز دشمن بهطور آشکار به جنگ روانی منتقل شده است. هدف، تغییر موازنه قدرت نیست؛ بلکه دستکاری ادراک عمومی و القای ترس کاذب است. دشمن میکوشد با ناامننمایی فضا، ضعف راهبردی خود را جبران کند. این تغییر میدان از «واقعیت» به «روایت»، خود گواهی روشن بر بستهبودن دست آمریکا در اقدام عملی است.
واقعیت میدان اما چیز دیگری میگوید. ایران امروز بازیگری با اشراف اطلاعاتی، تجربه انباشته و آمادگی برای سناریوهای متنوع است. این اشراف، حاصل شعار نیست؛ محصول سالها مواجهه با پیچیدهترین شکلهای جنگ ترکیبی و عبور موفق از بحرانهاست. در چنین شرایطی، هر تصمیم نسنجیده علیه ایران، از همان ابتدا با عدم قطعیت پیامدها مواجه است و همین عدم قطعیت، ستون اصلی بازدارندگی مؤثر را میسازد.
مسئله اصلی برای واشنگتن این است که هر ماجراجویی علیه ایران، هزینهای چندلایه و فزاینده دارد؛ هزینههایی که به یک میدان یا یک مقطع محدود نمیماند. از تضعیف اعتبار جهانی و شکاف با متحدان گرفته تا فشار افکار عمومی و بیثباتی منطقهای، همگی بهسرعت فعال میشوند. آمریکا میداند که ورود به چنین مسیری، نهتنها دستاوردی تضمینشده ندارد، بلکه میتواند تصویر مدیریتپذیری قدرت را که سالها برای آن سرمایهگذاری کرده، مخدوش کند.
در جهان امروز، اقتدار صرفاً به قدرت سخت خلاصه نمیشود. ادراک جهانی از توان کنترل پیامدها، بخش تعیینکننده قدرت است. هر اقدامی که این ادراک را تضعیف کند بهمعنای فرسایش اقتدار است. تقابل پرهزینه با ایران دقیقاً در همین نقطه خطرناک میشود؛ جایی که پیامدها از کنترل خارج میشوند و روایت اقتدار، ترک برمیدارد.
ایران، برخلاف القائات رسانهای دشمن، نه منفعل و نه شتابزده است. خویشتنداری ایران همواره در چارچوب قدرت معنا یافته و تفسیر آن بهعنوان ضعف، خطایی راهبردی است. فاصله میان صبر راهبردی و پاسخ قاطع، به اندازه یک تصمیم غلط دشمن است. این واقعیت بارها آزموده شده و حافظه راهبردی واشنگتن آن را بهخوبی ثبت کرده است.
نمایش آمادگی دفاعی و مانورهای هوشمندانه، نه برای تحریک، بلکه برای تصحیح محاسبات دشمن است. پیام روشن است، تهدید، ابزار تحمیل اراده نیست. دشمنی که به توان، آمادگی و انسجام طرف مقابل واقف باشد، محتاطتر تصمیم میگیرد. ایران دقیقاً بر همین نقطه ایستاده و هزینه خطای محاسباتی را از پیش بالا برده است.
از سوی دیگر، افکار عمومی جهان نسبت به روایتهای رسمی آمریکا حساستر از گذشته شده است. تجربه جنگهای پرهزینه و بیسرانجام، اعتبار ادعاهای واشنگتن را فرسوده و پرسشهای جدی درباره مشروعیت و پیامدها را پررنگ کرده است. در چنین فضایی، هر تشدید تنش علیه ایران، بهسرعت به چالش اعتبار آمریکا تبدیل میشود؛ چالشی که مدیریت آن آسان نیست.
مسئله بر سر تهدید نیست؛ بر سر محاسبهای است که دیگر به نفع آمریکا درنمیآید. هر ماجراجویی علیه ایران، پیش از آنکه دستاوردی بسازد، هزینهای از جمله فرسایش اعتبار، تشدید شکاف با متحدان و فروپاشی روایت اقتدار میتراشد که مستقیماً به نام واشنگتن ثبت میشود. ایران با عقلانیت انقلابی، نه عقبنشینی، نه هیجان، بلکه تحمیل هزینه و سلب قطعیت این معادله را شفاف کرده است. انتخاب با آمریکا است، پذیرش واقعی قدرت و حرکت به سمت ثبات یا اصرار بر نمایشهای پر هزینه ای که هر بار افسانه اقتدار واشنگتن را فرسودهتر میکند. اینجا پایان جنگ روانی دشمن است؛ جایی که واقعیت قدرت، بیصدا اما قاطع، خود را آشکار می کند و هزینه خطای محاسباتی دشمن را به حداکثر می رساند.
نویسنده: امید رنجبر عمرانی