«تقلید کردند و زمین کمیاب شده و آیندهگان…» و ما ماندهایم با شهری که هرچه بیشتر ساخته، کمتر زندگی ساخته است. مدیریت شهری آینده اگر قرار است از این چرخه بیرون بزند، باید اول تکلیفش را با یک سوءتفاهم تاریخی روشن کند:
کمال آنلاین : «تقلید کردند و زمین کمیاب شده و آیندهگان…» و ما ماندهایم با شهری که هرچه بیشتر ساخته، کمتر زندگی ساخته است. مدیریت شهری آینده اگر قرار است از این چرخه بیرون بزند، باید اول تکلیفش را با یک سوءتفاهم تاریخی روشن کند: شهرداری بنگاه فروش تراکم نیست؛ نهاد حکمرانی زیست شهری است. و در تراز بیانیه گام دوم انقلاب، شهر فقط “کالبد” نیست؛ بستر عدالت، معنویت، عقلانیت، مشارکت و رشد انسانی است. در این چارچوب، سه محور تعیینکننده میشوند: خانواده، بودجه، و جهتگیری تمدنی.
🔸نخستین شاخصه مدیریت شهری آینده، تغییر واحد تحلیل از «پروژه» به «مسئله» است. شهرِ پروژهمحور مدام میپرسد: «چه بسازیم که دیده شود؟» اما شهرِ مسئلهمحور میپرسد: «چه چیزی زندگی را برای مردم—خصوصاً خانوادهها—قابلزیستتر میکند؟» در نگاه گام دوم، پیشرفت یعنی ارتقای کیفیت زیست و کاهش شکاف برخورداری؛ پس اولویتهای واقعی میشوند: زمان تلفشده خانواده در ترافیک، ناامنی روانی، فرسایش سرمایه اجتماعی محله، دسترسی نابرابر به خدمات، و بحران مسکن. پروژه اگر پاسخ به مسئله نباشد، حتی اگر افتتاحیه باشکوه داشته باشد، در مقیاس تمدنی یک «اتلافِ پرهزینه» است.
🔹دومین شاخصه، خانوادهمحوری بهعنوان منطق برنامهریزی است؛ نه یک پیوستِ تزئینی. در مدیریت شهری آینده، خانواده «گروه هدف» نیست؛ واحد پایه سیاستگذاری است. یعنی حملونقل صرفاً جابهجایی نیست؛ بازگرداندن زمان به خانواده است. مسکن صرفاً تولید واحد نیست؛ تأمین امنیت تربیتی و اقتصادی است. محله فقط مرزبندی کالبدی نیست؛ شبکه همسایگی، مراقبت اجتماعی، و شکلگیری هویت است. اگر شهر، مادر را از پیادهرو میترساند، کودک را از پارک محروم میکند، پدر را با چند شیفت کاری و رفتوآمد له میکند، آن شهر هرقدر هم «هوشمند» باشد، در عمل خانوادهزداست و با روح گام دوم نمیخواند.
اما ستون فقرات همه این حرفها میرسد به سومین و مهمترین شاخصه: بازنگری بنیادین در بودجه شهرداری. چون بیتعارف، بودجه فقط جدول اعداد نیست؛ سندِ ارزشها و جهتگیری واقعی شهر است. اگر بودجه بر مدار «درآمدزایی از زمین» بچرخد، ناگزیر شهر به سمت تراکمفروشی، تغییرکاربری، پروژهسازی و واگذاری دارایی هل داده میشود—حتی اگر مدیران نیت خیر داشته باشند. این همان جایی است که پیشینه ذهنی تو کاملاً درست نقطه میزند: وابستگی بودجه به فروش شهر، شهر را علیه خانواده بسیج میکند. نتیجهاش هم روشن است: افزایش هزینه مسکن، فشار بر زیرساختها، نابرابری فضایی، و تخریب اعتماد عمومی.
🔸پس مدیریت شهری آینده باید «جراحی بودجهای» انجام دهد، با سه حرکت همزمان:
تفکیک شفاف درآمدهای پایدار از ناپایدار و اعلام صریح سهم هرکدام (تا شهروند بفهمد شهر با چه چیزی اداره میشود).
تغییر معیار تخصیص از «کدام پروژه پولسازتر است؟» به «کدام تصمیم اثر خالص بهتری بر خانواده و عدالت فضایی دارد؟»
نقشه کاهش وابستگی به زمین: یعنی هر سال یک درصد مشخص کاهش اتکا به منابع ناپایدار و جایگزینی با منابع پایدار، بهرهوری هزینهها، و کاهش اتلافهای سیستماتیک.
🔹شاخصه چهارم، حکمرانی شفاف و ضدفساد با زبان عدد است؛ نه با شعار. فساد در شهر معمولاً جایی رشد میکند که «ابهام» زیاد است: ابهام در مجوزها، ابهام در تغییر کاربریها، ابهام در ترک تشریفات، ابهام در ردیفهای بودجه. مدیریت شهری آینده باید دادهمحور باشد: قرارداد باز، ردیف قابل رصد، داشبورد عمومی، و سازوکار پاسخگویی که شورا را از مهر تأییدزن به ناظرِ مسلط بر بودجه تبدیل کند.
🔹و نهایتاً شاخصه پنجم، تمدنگرایی واقعبینانه است: ترکیب آرمان و امکان. گام دوم از ما «جهت» میخواهد، نه توهم. یعنی مدیریت شهری آینده باید همزمان:
🔹آرمان عدالت و کرامت خانواده را حفظ کند،
و ابزار اجراییاش را از مسیر اصلاح بودجه، اصلاح نهادی، و طراحی سیاستهای قابل سنجش فراهم کند.