تورم در ایران ازدواج را پرهزینه و دشوار کرده، اما برخی زوج‌ها با ایستادگی و حذف تجملات به آن ادامه می‌دهند.

در ایران امروز، ازدواج دیگر یک تصمیم ساده و طبیعی در مسیر زندگی جوانان نیست، بلکه به چالشی فرساینده و پرهزینه تبدیل شده است که مستقیماً از دل بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته بیرون آمده است. تورمی که نه‌تنها معیشت روزمره مردم را تحت فشار قرار داده، بلکه به شکل بی‌رحمانه‌ای به حریم شخصی‌ترین انتخاب‌های انسانی نفوذ کرده و تشکیل خانواده را به امری دشوار، پراضطراب و گاه ناممکن بدل کرده است.

افزایش لحظه‌ای قیمت طلا و ارز، تنها یک عدد روی تابلوهای بازار نیست؛ این افزایش، ترجمه عینی بی‌ثباتی، رهاشدگی و فقدان مدیریت مؤثر در اقتصاد کشور است. قیمت‌ها بدون هیچ منطق قابل پیش‌بینی بالا می‌روند و زندگی میلیون‌ها نفر را با خود دچار تزلزل می‌کنند. در این میان، زوج‌های جوان بیش از هر گروه دیگری تاوان این وضعیت را می‌پردازند؛ نسلی که هنوز به ثبات مالی نرسیده، اما باید بار سنگین ناتوانی اقتصادی کلان را به دوش بکشد.

سرویس طلا و حلقه ازدواج، که در فرهنگ ایرانی نماد شروع زندگی مشترک، امنیت و تعهد بوده است، امروز به یکی از اصلی‌ترین موانع ازدواج تبدیل شده است. کالایی که باید با شوق و آرامش انتخاب شود، حالا به معیاری برای سنجش توان مالی تبدیل شده و بسیاری را از همان ابتدا از ورود به مسیر ازدواج منصرف می‌کند. این تغییر، نه یک تحول فرهنگی، بلکه نتیجه مستقیم فشار اقتصادی و افزایش افسارگسیخته قیمت‌ها است.

تورم، ازدواج را به امری لوکس تبدیل کرده است. نه به این دلیل که جوانان زیاده‌خواه شده‌اند، بلکه به این علت که حداقل‌ها از دسترس خارج شده‌اند. وقتی قیمت یک حلقه ساده معادل چندین ماه درآمد یک جوان می‌شود، دیگر نمی‌توان از انتخاب آزادانه سخن گفت. در چنین شرایطی، ازدواج دیگر یک حق طبیعی نیست، بلکه به امتیازی تبدیل شده که فقط عده‌ای خاص توان دستیابی به آن را دارند.

در این فضای خشن اقتصادی، زوج‌های جوان ناچار شده‌اند از بسیاری از نمادهای رایج ازدواج چشم‌پوشی کنند. نقره و بدلیجات استیل جای طلا را گرفته‌اند و مراسم‌ها به حداقل ممکن کاهش یافته‌اند. این تغییرات، نتیجه آگاهی فرهنگی یا انتخاب آگاهانه سبک زندگی نیست، بلکه واکنشی اجباری به شرایطی تحمیلی است. ساده‌زیستی زمانی ارزشمند است که انتخاب باشد، نه زمانی که از سر ناچاری تحمیل شود.

آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، عادی‌سازی این وضعیت است. گویی جامعه به‌تدریج پذیرفته است که جوانان باید با کمترین امکانات، بیشترین فشار را تحمل کنند. گویی حذف طلا، کوچک شدن مراسم و کنار گذاشتن بسیاری از خواسته‌های طبیعی، به‌عنوان یک فضیلت معرفی می‌شود، در حالی که این شرایط، نشانه شکست سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی، نه موفقیت آن‌ها است.

تناقض میان گفتار و واقعیت، به‌شدت آزاردهنده است. از یک سو، بر اهمیت ازدواج، افزایش جمعیت و تحکیم خانواده تأکید می‌شود و از سوی دیگر، بازار به‌گونه‌ای رها شده است که هر روز موانع جدیدی بر سر راه جوانان ایجاد می‌کند. نتیجه این تناقض، فرسایش اعتماد عمومی و افزایش احساس بی‌عدالتی در میان نسلی است که آینده‌اش هر روز مبهم‌تر می‌شود.

با این حال، در دل این فشار سنگین، زوج‌هایی هستند که عقب‌نشینی نکرده‌اند. آن‌ها با وجود تمام محدودیت‌ها، تصمیم گرفته‌اند ازدواج کنند. تصمیمی که نه از سر بی‌توجهی به واقعیت‌ها، بلکه دقیقاً در دل همین واقعیت‌های تلخ گرفته شده است. این زوج‌ها، با حذف تجملات، کاهش هزینه‌ها و بازتعریف انتظارات، هرچند به بهای چشم‌پوشی از بسیاری از حقوق بدیهی خود تلاش کرده‌اند اصل ازدواج را حفظ کنند.

این جوانان هر روز با پیامدهای تورم زندگی می‌کنند، اما اجازه نداده‌اند تورم، اراده آن‌ها را در هم بشکند. آن‌ها ثابت کرده‌اند که هنوز می‌توان در شرایط ناعادلانه، انتخابی انسانی داشت. با این حال، نباید این مقاومت را آرمانی سازی نادرست کرد یا آن را به‌عنوان یک الگوی مطلوب معرفی نمود. ایستادگی آن‌ها، نتیجه فشار، نه نشانه سلامت شرایط است.

حقیقت این است که ادامه این وضعیت، تبعاتی فراتر از حذف طلا و کوچک شدن مراسم دارد. تأخیر در ازدواج، افزایش ناامیدی، گسترش اضطراب اجتماعی و تضعیف بنیان خانواده، تنها بخشی از پیامدهای بلندمدت این روند هستند. جامعه‌ای که جوانانش نتوانند با امنیت و آرامش وارد زندگی مشترک شوند، ناگزیر با بحران‌های عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد.

با وجود همه این واقعیت‌های تلخ، نمی‌توان از شجاعت زوج‌های جوان چشم پوشید. آن‌ها در شرایطی تصمیم به ازدواج گرفته‌اند که بسیاری از عوامل بازدارنده، آن‌ها را به عقب‌نشینی دعوت می‌کرد. این جوانان بدون حمایت واقعی، بدون ثبات اقتصادی و بدون چشم‌انداز روشن، مسئولیت زندگی مشترک را پذیرفته‌اند و همین امر، آن‌ها را به نماد ایستادگی تبدیل کرده است.

این زوج‌ها، قربانیان خاموش تورم نیستند؛ آن‌ها قهرمانان واقعی این روزگارند. قهرمانانی که نشان داده‌اند گرانی می‌تواند بازار را متلاشی کند، اما هنوز نتوانسته پیوند انسان‌ها را از هم بگسلد. آن‌ها ثابت کرده‌اند که تورم، هرچقدر هم بی‌رحم باشد، نمی‌تواند عشق، تعهد و اراده برای ساختن آینده را به‌طور کامل نابود کند.

در نهایت، تجلیل از این زوج‌های جوان، نباید صرفاً در حد کلمات باقی بماند. احترام واقعی به آن‌ها، در اصلاح ساختارها، مهار تورم و بازگرداندن ثبات به اقتصاد معنا پیدا می‌کند. تا آن زمان، این جوانان با دست خالی اما با اراده‌ای محکم ایستاده‌اند و یادآوری می‌کنند که اگرچه تورم تلاش کرده است پیوند زناشویی را تضعیف کند، اما هنوز در برابر اراده انسان‌ها شکست خورده است.

نویسنده: امید رنجبر عمرانی