واقعا جالب بود که بچه های آن دوره از هر چیزی که دم دستشان بود وسیله ای برای بازی می ساختند

آنچه که از آنجا به یاد دارم(11)
سلام
مجموعه ای از ورزشها،بازی ها،سرگرمی هاوشیطنت های دوره ی بچگی که در محله شاهد بودم و به خاطر می آورم.
تذکر:چون طولانی است اگر حوصله ندارید نخوانید.
وقتی در سال 1337 کلاس اول ابتدائی به دبستان فرسیو می رفتم (معلمم آقای حضوری حفظه الله بود)، یادم میاد اول حروف الفبای فارسی را به ما می آموختند.(البته اسم حروف یعنی الف، صاد،عین)نه صدای حروف که البته روش دوم بهتر است.
پس از آن درس اول اینطور شروع میشد:
دارا،آذر ،توپ،عروسک،دارا توپ دارد،آذر عروسک دارد.
این شروع برای به وجد آوردن بچه ها بود،چرا که هر پسر بچه ای به ذات خود توپ وتوپ بازی را دوست دارد وهردختر بچه ای فی نفسه عروسک وعروسک بازی را.از آنجائیکه اینکونه کارها باعث سر زندگی بچه ها میگردد، به سیر طبیعی بچه ها وقتی از کلاس فارغ میشدند در ساعاتی که در خونه بودند،به اموری در همین زمینه های ورزشی وبازی وسرگرمی و شیطنت مشغول بودند.منهم مثل بقیه ی بچه ها تعلق خاطری به این امورات داشتم به گونه ای که امروز دارم فکر میکنم تمام آن اعمال همانند فیلمی از جلوی چشمم می گذرد.با توجه به اینکه دو روز قبل گفته بودم راجع به ورزش در کوچه برزگر در دهه ی 30 چیزهائی در ذهن دارم ،اکنون فرصتی است تا گوشه هائی از آنرا بنویسم واز دوستان هم سن وسالم درخواست کنم حتما آنرا تکمیل وتصحیح کنند. بدیهی است دوست دارم بچه های دهه ی 50 به بعد هم در اینگونه موارد مسائلی را که شاهد بودند بنویسند تا این بخش از مطالب نیز بصورت تاریخچه ی چند دهساله باقی بماند. بچه های کوچه برزگر مانند همه ی بچه های آن دوره ی آمل یک سری بازی ها و دلمشغولی های مشترک داشتندوولی ما به دلیل دسترسی به هراز چاک که نعمتی بود ،کارهای خاص تری نیز انجام میدادیم .
باید گفت در آن دوره بچه ها با هر چیزی (واقعا هر چیزی)خودشان را مشغول میکردندو از بازی وتفریح لذت میبردند.در زیر سعی میکنم آنچه را بخاطر دارم بنگارم.
بازی های دخترانه که اکثرا در خانه وحیاط انجام میشد اینطور یادم میاد.
-عروسک بازی (بیشتر عروسک ها را مادران با پارچه وکاموا درست میکردند.بعدا عروسک های لاکی اومد که مادرا براشون لباس میدوختند.)-گردنی درست کردن با بهار نارنج
-پا سنگ کا(اولی قراب وحشتناک بود ،برنده یک سنگ را میان دو دستش نگه میداشت وبازنده باید آنرا در می آورد ،اینجا ناخن تیز برنده خطری جدی برای دست بازنده بود.-طناب بازی (انفرادی ویا گرو هی)-لپپر کا (لی لی)-تپ تپ خمیر ،شیشه ی پنیر-خاله بازی -خونه بازی- بازی های مشترک دختر وپسر:وسط دری-تاب بازی-تیله بازی-گل یا پوچ-اسم فامیلی بیست سوالی مشاعره- لال بازی (پانتومیم)-بازی با کاغذ نظیر کشتی سازی-موشک سازی -نوع خاصی که کاغذ را به گونه ای تا میکردیم و پس از آماده شدن ونوشتن کلماتی مثل شاه ،خانم ،آقا ،وزیر و کلمات نازیبائی مثل خر و.....در سطوح 8 گانه ی آن که با گذاشتن 2 انگشت از هر دست،به تعدادی که بازیکن میخواست باز وبسته میکردیم و یکی از صفت ها می آمد.(اسم بازی یادم نیومد)-جوز کا (دووز بازی)
-بازیها و سرگرمی هایی پسرانه:از ما بزرگتر ها معمولا در هراز چاک والیبال بازی میکردند.(تور را خودشان می بافتند) آنروزها و حتی سالهای بعد ما والیبالیست های خوبی که در شهر مطرح بودند در کوچه خودمان داشتیم.والیبال ورزش اول بود -فوتبال هنوز تا دهه ی 40 در مرحله ی بعدی بود-کشتی که بسیار رایج بود و در هر سنی برگزار میشد-آبتنی در هراز و شن چال.بزرگترها که بیشتر مهارت داشتند زیر نو پل که هراز به شدت کف کر بود عملیات محیر العقولی انجام میدادند.-خر سواری در ساعاتی که خرکچی ها به خر استراحت میدادند،آمدن خرکچی و دنبال کردن ما، خیلی هیجان داشت.-دوچرخه و سه چرخه سواری آنهائی که داشتند ودرخواست آنهائی که نداشتند برای یک دور زدن ویا حد اقل یک بوق یا زنگ زدن-طوقه کا (راندن طوقه ی دوچرخه با یک تکه چوب-اغوز کا(دوکشتی،سه کشتی،بنه خرتیکی ،ریکی نکه ره بیر،نکه،دست رجه ،شورتی بزوئن،اصطلاحات آن)-
ضمنا جالب بود وقتی جمعی بازی میکردند وآخرکار یکی برنده ی همه ی گردوها بود به منظور کر کری خوندن گردو ها را در شلوار پستون خودش میگذاشت و با صدای بلند میخواند (اغوز کا کی کننه؟)یعنی کی جرات داره بیاد با من بازی کنه؟-پیشه کا ،برای کسانی که گردو نداشتند با هسته ی هلو و پشمالی بازی میکردند-شاه وزیر بازی(همراه بود با استفاده از ذغال یا سیاهی نوک علفی برای ریش وسبیل گذاشتن-چلیک ماره کا - تب بستیک -وسط دئی کا -بدبدک کا (بادبادک بازی واصطلاحات آن:بدون دنباله زنجیری فانوسی برای شب،کله زدن ،تاخت نکن تاختی بونه،دست سینه زدن برای بیشتر بالا رفتن،این بادبادکها با کاغذ و واجزای دیگری مثل :تجن یا اگر نبود چوب جارو،آهه واگر نبود سازه خلال،سریش واگر نبود پلاتیم،ونخ که انواع آن نخ قرقره دست دوز ،نخ لحاف دوزی، نخ کوک که باید به هم گره میزدیم)-کلنگ کا استفاده از چوبهای حدودا نیم متری با ضخامت 2 سانت،که نوکش تیز شده بود و با قدرت میزدیم به زمین گلی ونرم ونفر بعدی باید طوری میزد که کلنگ حریف را واژگون میکرد و کلنگ خودش در زمین استوار باقی میماند-فرفره بازی دو نوع یک نوع با کاغذ به نوک چوب وصل میشد تا مثل پنکه بچرخد نوع دیگر با چوب تراشیده میشد ومستقیم روی زمین چرخانده میشد یا دورش نخ می پیچیدیم وطوری روی زمین ول میکردیم که خوب بچرخد ،فرفره ی هرکی بیشتر چرخید اون برنده بود -ام زوو که ورزش بسیار مناسب برای افزایش حجم ششها وبالا رفتن ظرفیت تنفسی بود.-روروئک بازی این وسیله با دو بلبرینگ و دو تکه تخته ویک چوب به عنوان فرمان ومقداری سیم ساخته میشد .موقع مسابقه یک پا روی روروئک ویک پا روی زمین برای پازدن -اسب سواری با استفاده از یک چوب یا لله حدوا دومتری که با دست چپ میگرفتیم ووته آن از لای پا روی زمین کشیده می شد ویک چوب کوچک دردست راست برای زدن به پشت اسب وهی هی کردن و تاختن(دویدن)-خاک کا-تیل کا- شن کا-بازی با لاستیک برای زدن گنجشک وقلاب سنگ وتیروکمان وتله گذاری برای گرفتن تیکا واحیا وگرفتن زیگ و پرچیم شیخ از لابه لای پرچین ها-گو خامه (یک چیزی مثل کلاه را از سر یکی میگرفتند وبرای یکدیگر پرت میکردند وصاحب کلاه را گرفتار میکردند-خر ه سر بار دره خره خبر دار نیه ،یکی در جمع چیزی را روی سر یکی میگذاشت واین شعر را میخواند وهرکسی فکر میکرد روی سر خودش است کلا سر کاری بود-شمشیر کا با چوب یا نی یا روزهای بعد از برف سنگین با یخ لیلک های بزرگی که از سقف ساختمانها آویزان بود-راه افتادن پشت سر امثال خاله هما و اذیت کردن و فحش ونا سزا شنیدن وخندیذن-ماش پرانی وپوست پرتقال پرانی با لوله ی خودکار،گاهی در کلاس واذیت کردن معلم-چرخک کا یک قوطی خالی واکس را با میخ به ته چوبی وصل میکردیم وروی زمین میکشیدیم -یک بازی بود چند نفر در یک ردیف وبا فاصله حدود دومتر خم میشدند ویک نفر باید از بالای سر آنها میپرید ،نام بازی یادم نیست -مرغنه جنگی که در شب عید رایج بود (اصطلاحات آن باش وباش ،سره و سره ،تهه وتهه، سره با تهه، لتاری که هرکدام چند تخم مرغ می آوردند و به هم میزدند آنکه آخر کار تخم مرغ حد اکثر یک سر سالم داشت صاحب تمام تخم مرغ شکسته ها بود -تلفن زدن با استفاده از دو تکه قوطی واکس یا دو قوطی حلبی که با یک نخ بلند به هم وصل بود وبصورت کشیده دونفر با هم حرف میزدند-پا زدن دوچرخه ای در یک چاله گل آلود که در کنار یک درخت بود ودرخت نقش فرمان را بازی میکرد ،مخصوص روزهای بارانی وبا چکمه -میوه چینی از باغ همسایه(پرتقال دزدی ،انجیر یا اغوز دزدی با کپتل زدن به اغوز دار )وسر رسیدن باغبان ویا سگ نگهبان وهیجان مربوطه-تموشتونه چینی، ک کی مار چینی و تتونه چینی وچیدن هر چیزی که قابل خوردن بود -بازی دیواری با درب شیشه نوشابه(پپسی کلا سرزن)ویا با سکه چنانچه فاصله قرار گرفتن سکه یا پپسی کلا سرزن از یکی دیگر کمتر از یک وجب بود برنده بودی-کارهای (نه خوب) مانند خراب کردن کلاج کلی (لانه کلاغ) گرفتن قورباغه و لاک پشت و روشن کردن آتش روی لاک پشت ،استعمال نوشادر در خر وجفتک پرانی خر وخنده-سوت کا -سوت بلبلی- دس شیشم وهر کار پر سر وصدای دیگر-ماهی گیری با قلاب و سالیک (تور)که کار بزرگتر ها بود وما حد اکثر برایشان اجیگ(کرم خاکی میگرفتیم).
علاوه بر بازی های مجاز فوق،بازی های غیر مجاز وبعضا نه خوب که در حقیقت قمار به حساب می آمدمثل ورق کا ،خال بالا،بیست و یک،شیر یا خط و اغوز چالی و قاب کا که معمولا در هراز چاک برگزار میشدوعلاوه بر آن جلو مغازه مش ولی الله کاوه که یک چشم بیمار هم داشت آدمهای معروف مثل (قربون کله گوش و نعمت صغیر )که ساکن کوچه ی ما نبودند قمار هائی مثل دشی پنزار (یعنی دهشاهی به پنج ریال)وخال سیاه خال سفید وپیچاندن نخ یا تسبیح به گونه ای که دو تا چشمه داشت و مشتری انگشت در یک چشمه میکرد و اوسا نخ یا تسبیح را میکشید اگر گیر میکرد برنده ودر غیر اینصورت بازنده ،کلک بازی مطلق برای خالی کردن جیب آدمهای ساده با همکاری همدستانشان.-انواع توپها عبارت بودند از توپ پارچه ای با جوراب و کاموا که مادرا درست میکردند-توپ بادی با شکمبه گوسفند-توپ بادی با رویه چرمی چند تکه وتوئی لاستیکی که داخل قرار میگرفت وپس از باد کردن سر بندول آنرا میبستند وداخل قسمت چرمی میگذاشتند وبا بند کفش راه آنرا می بستند-توپ لاستیکی -توپ لاستیکی پنبه ای(تنیس)-توپ تخم مرغی -توپ لاکی که بعد از دهه ی 40 آمد بعدا بچه ها دولایه میکردند برای فوتبال وآخرش توپ سوزنی جدید برای فوتبال و والیبال و بسکتبال-.
واقعا جالب بود که بچه های آن دوره از هر چیزی که دم دستشان بود وسیله ای برای بازی می ساختند.وحتی اگر بچه ای وسیله ای برای بازی وشیطنت پیدا نمیکرد،حداقل در حین عبور از خیابان چیزی مثل یک قوطی حلبی پیدا می کرد تا دم درب منزلش به آن لگد بزند و در کوچه سر وصدا راه بیندازد.خلاصه اینکه بچه ها همواره در حال بن بری بنه (ورجه وورجه)بودند وسرحال و شاداب، نه مثل الان که جلو تلویزیون وکامپیوتر و.....که همه را کرخت و چاق کرده است .اینبار رسما از پر نویسی پوزش میخواهم.
دوستدارتان:عبداله قهقائی