ماجرای «فدک» چیست؟
24 اسفند 1392 ، دیدگاه 0
با توجه به ایام فاطمیه و نزدیکی به شهادت حضرت زهرا، «خبرنامه دانشجویان ایران» در نظر دارد تا مباجثی را پیرامون حضرت زهرا، روایات تاریخی در مورد ایشان و ماجراهای مربوط به ایشان و شهادت ایشان را به صورت روزانه منتشر نماید.

کمال نیوز:پس از رحلت پیامبر دو حادثه مهم و سرنوشت ساز روی داد که تمامی حوادث بعد از آن را تحت تأثیر قرار داد. این دو حادثه یکی تشکیل سقیفه و غصب خلافت مسلمین و دیگری غصب فدک یعنی قطعه زمین اهدایی حضرت پیغمبر به دخترش حضرت زهرا بود.
حال اینکه فدک چه بود و ماجرای آن چگونه بود به طور مختصر با روایات تاریخی در ذیل شرح داده شده است:

** موقعیت جغرافیایی فدک

فدک دهکده ای در شمال مدینه بود که تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت. این دهکده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگی آن واقع بود و ساکنانش همگی یهودی شمرده می شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 کیلومتر ذکر می کنند.

** فدک و رسول خدا (ص)

درسال هفتم هجرت، پیامبر خدا (ص( برای سرکوبی یهودیان خیبر که علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریک قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهی به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره، دژهای آن راتصرف کرد.

پس از پیروزی کامل سپاه اسلام - با آن که اختیار اموال و جان های شکست خوردگان همگی در دست پیامبر (ص) قرار داشت، رسول خدا (ص) با بزرگواری تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقی ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

هنگامى که خبر خیبریان به دهکده فدک رسید، همگى حاضر شدند که با پیامبر گرامى از در صلح وارد شوند و نیمى از اراضى فدک را در اختیار پیامبر (ص ) بگذارند و نیمى دیگر را به خود اختصاص ‍ دهند و در برابر آن در انجام مراسم مذهبى کاملا آزاد باشند و حکومت اسلامى امنیت منطقه آنان را حفظ کند.  و بعد از آن پیغمبر آن زمین ها و باغات را به حضرت زهرا واگذار کردند.


** تفاوت فقهی حکم خیبر و فدک

ظاهرا رفتار رسول خدا درباره فدک و خیبر یکسان است ولی در واقع حکم فقهی این دو سرزمین متفاوت است چون مناطقی که به دست مسلمانان تسخیر می شود، دو گونه است:

اول مکان هایی که با جنگ و نیروی نظامی گشوده می شود: این سرزمین ها که در اصطلاح 'مفتوح العنوة ' (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده می شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویان مسلمان در اختیار مسلمانان قرار می گیرد و رهبر جامعه اسلامی چگونگی تقسیم یا بهره برداری از آن را مشخص می سازد که منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نام های 'وطیح ' و 'سلالم'‌، این گونه بود.

دوم مکان هایی که با صلح گشوده می شود. یعنی مردم منطقه ای با امضای پیمان صلح، خود را تسلیم می کنند و دروازه های شهر خود را به روی مسلمانان می گشایند.

قرآن کریم اختیار این نوع سرزمین ها را تنها به شخص رسول خدا (ص) سپرده است و سایر مسلمانان در آن هیچ حقی ندارند.

یک و دو دژ پیش گفته خیبر این گونه فتح شد. بنابراین، مالکیت آن در اختیار شخص رسول خدا (ص) قرار گرفت

طبری مورخ بزرگ می گوید: فدک ملک خالص پیامبر خدا (ص) بود. زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند.

** ارزش اقتصادی فدک

درباره ارزش اقتصادی فدک بسیار سخن گفته اند. برخی از منابع شیعی درآمد سالیانه آن را بین 24 هزار تا 70 هزار دینار نوشته اند و برخی دیگر، نصف در آمد سالیانه آن را 24 هزار دینار نگاشته اند.
ابن ابی الحدید معتزلی نقل می کند که ارزش درختان خرمای این ناحیه برابر با ارزش درختان خرمای شهر کوفه در قرن هفتم بود.

به نظر می رسد می توان تا حدودی ارزش واقعی اقتصادی فدک را از یک گزارش تاریخی زمان خلافت عمربن خطاب فهمید. یعنی وقتی خلیفه دوم تصمیم گرفت فدکیان یهودی را از شبه جزیره عربستان اخراج کند، دستور داد نصف فدک را که سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه ها قیمت گذاری کنند. کارشناسان ارزش آن را 50 هزار درهم تعیین کردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدک، آن ها را از عربستان بیرون راند.

** اعطای فدک به حضرت زهرا (س)

چنانکه در روایات فراوان شیعه و اهل سنت آمده است، رسول خدا (ص) در زمان حیات خود فدک را به فاطمه زهرا(س)واگذار کردند و این سه سال قبل از رحلت پیامبر بود؛ یعنی همان ایامی که فدک به تصرف آن حضرت درآمد.

طبرسی در مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه: ' وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِین وَابْن السَّبِیلِ' از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) و نیز ابوسعید خدری چنین روایت می کند: ' همینکه آیه کریمه به پیامبر(صلی الله علیه وآله) دستور داد حقّ ذوی القربی؛ یعنی خویشاوندان پیامبر و مسکین و در راه مانده را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه(سلام الله علیها)داد و سه سال قبل از وفات حضرتش در دست فاطمه بود.

همین مطلب را سیوطی در درّالمنثور از ابی سعید خدری نقل کرده است: 'چون آیه شریفه نازل شد پیامبر(صلی الله علیه وآله) فاطمه(علیها السلام) را فراخواند و فدک را به او داد.'

** غصب فدک

حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای به والی بصره می نویسند :' آری از آن چه آسمان بر آن سایه افکنده است، فدک در دست ما بود. مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی سخاوتمندانه از آن چشم‌ پوشی کردند.'

به نظر می رسد اقدام دستگاه حاکمه نیز در غصب فدک همان هدف را تعقیب می کرد که اشاره شد و آن تهی دست نمودن خاندان پیامبر از بنیه مالی بود.

** اختلاف حضرت زهرا (س) با حکومت بر سر فدک چگونه بود؟

گزارش های منابع شیعی و سنی نشان می دهد حضرت زهرا (س) و حکومت هر یک دو ادعا درباره فدک داشتند :

الف) ادعاهای حضرت زهرا (س)

چنان که نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا (س) فدک را ملک خود می دانست و برای اثبات مالکیت خود دو راه بخشش و ارث را پیگیری کرد.

ابتدا آن حضرت اعطای فدک از طرف رسول خدا به خود را یاد آور و خواستار باز پس گرفتن این سرزمین از حکومت وقت شد اماوقتی از این راه به نتیجه ای نرسید و حکومت شهادت گواهان حضرت زهرا (س) را نپذیرفت، ایشان از راه دیگر وارد شد و از حکومت خواست میراث پدرش را که فدک نیز بخشی از آن است، به او واگذار کند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسک شد که می فرماید : خداوند به شمار درباره [ارث] فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر دختر است . . . '

ابوبکر در برابر این آیه چنان استدلال کرد که انبیا از خود ارث باقی نمی گذارند. حضرت زهرا (س) فرمود: چگونه است که هر گاه تو درگذشتی فرزندانت از تو ارث می برند اما ما از رسول خدا (ص) ارث نمی بریم؟ ! آن گاه به آیات دیگر قرآن که در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است،مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل تمسک جست.

در آیه ششم سوره مریم، حضرت زکریا بیان می دارد که 'خداوندا، من از خویشانم که پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناکم .‌. . پس فرزندی به من عطا کن که از من و آل یعقوب ارث برد .' در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است.

ب) ادعاهای حکومت!

حکومت در مقابل حضرت (س) عمدتا دو ادعا مطرح کرد:

1-صدقه بودن فدک

معنای این عبارت آن است که پیامبر اکرم (ص) فدک را به کسی نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد کرد .یعنی رسول خدا (ص) از درآمد فدک زندگانی شخصی حضرت فاطمه زهرا (س) و دیگر بنی هاشم را تامین می کرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف می رساند.

از آن جا که ابوبکر خود را جانشین مشروع پیامبر اکرم (ص) می دانست، می خواست با در اختیار گرفتن فدک، این مشروعیت ادعایی را برای همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت که چشم پوشی از این زمین نوعی خلل در مشروعیت حکومتش پدید می آورد .

2- حدیث نفی ارث پیامبران

منظور از این حدیث، روایتی است که ابوبکر آن را از پیامبر اکرم (ص) چنین نقل کرد: 'ما جماعت پیامبران از خود ارث باقی نمی گذاریم . هر چه از ما ماند، صدقه است '.
درباره این حدیث باید یادآور شد:

1- تا آن زمان این حدیث را جز ابوبکر هیچ کس نشنیده بود. بسیاری از محدثان نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که راوی این حدیث تنها ابوبکر بود . البته بعدها پشتیبانانی چون مالک بن اوس یافت و در دهه های بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جای گرفتند.
 

2- ابوبکر با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اکرم (ص) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) و ام ایمن ناقل سخن و کردار پیامبر اکرم (ص) مبنی بر بخشش فدک بودند . بدیهی است باتوجه به فزونی شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن ها که بیش ترین تاییدات را از سوی پیامبر اکرم (ص) دارایند، باید قول آن ها بر قول ابوبکر مقدم شود.

3- این حدیث با آیات متعددی از قرآن که در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهی است نمی توان تنها با یک حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگی کرد.

3- اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اکرم (ص) هیچ گونه مالی به ارث نگذاشت، چگونه است که طبق نقل اهل سنت بعضی از اموال آن حضرت (ص) مانند وسایل شخصی و نیز حجره های آن حضرت (ص) به ارث می رسید.

خطبه فدکیه از زبان حجت الاسلام و المسلمین پناهیان


اشعار فاطمی:
 
وقتی سرت را روی بالش می گذاری
آنقدر میترسم مبادا بر نداری
 
تو آفتاب روشنی در خانه ی ما
تو آفتاب روشنی هر چند تاری
 
فردا کنار سفره با هم می نشینیم
امروز را مادر اگر طاقت بیاری
 
تو آنچنان فرقی نکردی غیر از این که
آیینه بودی شدی آیینه کاری
 
آلاله می کاری و باران می رسانی
چه بستر پر لاله ای ؟ چه کشت و کاری
 
آنقدر تمرین می کنی با دستهایت
تا شانه را یک مرتبه بالا بیاری
 
بگذار گیسویم به حال خویش باشد
اصلاً بیا و فرض کن دختر نداری ...
علی اکبر لطیفیان

****
من میروم دگر ز کنارت پسر عمو
دیدار ما به روز قیامت پسر عمو
 
من میروم و مونس شب هات میشود
یک چاه و قبر مخفی و غربت پسر عمو
 
من حاضرم قسم بخورم که ندیده ام
از تو به غیر مهر و محبت پسر عمو
 
زانو گرفته ای به بغل مثل کودکان
خیبر شکن روزهای شجاعت پسر عمو
 
دنیای تو مگر که به آخر رسیده است
برخیز جان من به فدایت پسر عمو
 
چشمت کجاست قطره اشکی به من بده
میخواهمش برای شفاعت پسر عمو
 
گریه مکن فدای سرت هرچه شد ؛زیاد....
.....کاری نبود عمق جراحت پسر عمو
 
شرمنده ام غلاف عدو دست من برید
بر دوش مانده بار خجالت پسر عمو
سید حمیدرضا برقعی

***
در مدينه مي زنند اين خانه را در بيشتر
رفت و آمدها شده بعد از پيمبر بيشتر
 
گل که پرپر شد شميمش را همه حس مي‌کنند
مي رسد از کوچه عطر ياس پرپر بيشتر
 
اجر پيغمبر ادا با شعله های کینه شد
بین آن دیوار و در شد سهم کوثر بيشتر
 
چوب مي‌سوزد ولي آهن ز جنس ديگري‌ست
داغ شد در بين آتش ميخ آن در بيشتر
 
آه سيلي بي هوا سخت است از نامحرمان
پيش چشم غيرت اللّهي شوهر بيشتر
 
کاش جای دست مولا چشم او را بسته بود
پیش چشمان علی می‌ زد به مادر بیشتر
 
داغ محسن، هجر بابا، زخمهای بی‌شمار
از نفس انداخت او را فکر حیدر بیشتر
 
با عمویش حمزه از دوران غربت گفته است
از دو دست بسته‌ي سردار خیبر بیشتر
 
خواست تا روي کبودش را نبيند مرتضي
ياري‌اش کرده ست بين خانه معجر بيشتر
 
قلب زينب خون شده از حرف هاي مادرش
از وصيت هاي او در روز آخر بيشتر
 
کهنه پيراهن براي کشتن زينب بس است
مي‌کشد او را ولي گودال و خنجر بيشتر
 
در هجوم سنگ ها لب مي‌شود پرپر ولي
بر فراز نيزه اي باشد اگر سر بيشتر
 
آه جانسوز است چوب خیزران و زخم لب
پیش چشم خسته و خونبار خواهر بیشتر
 
باز سیلی التیام داغ بابایی شده
ارث مادر می رسد بی شک به دختر بیشتر
یوسف رحیمی
****
نگاه مبهمی امشب به آسمان داری
خدا به خیر کند نیتی نهان داری
 
چه دیده ای که شدی سیر از من و بابا
که قصد شعله کشیدن به باغ مان داری
 
حسین این طرف و آن طرف حسن انگار
خدا نکرده سر ترک این و آن داری
 
بس است دسته دستاس هم پر از خون شد
اگر غلط نکنم قصد پخت نان داری
 
هزار شکر که دست تو لرزشی دارد
دلم خوش است عزیزم کمی تکان داری
 
نه زخم بسترت این روزها رهایت کرد
نه از حرارت و از سرفه ها توان داری
 
نوازشم مکن از طرز شانه ات پیداست
میان سینه خود درد بی امان داری
 
که چند دنده فقط سالم است باقی نه
چقدر زخم و ترک روی استخوان داری
 
شکست دست تو را قنفذ و نفس میزد
هنوز نام علی باز بر زبان داری
 
مغیره میزد و میگفت خسته ام کردی
که بعد این همه ضربه هنوز جان داری
 
شما چهار بهشتید پس چرا سه کفن
چقدر حرف نگفته برای مان داری
 
وصیتت شده تا از حسین نوحه کنم
شب است و باز پرستار روضه خوان داری
 
نفس بده که بگویم چه گفته ای با من
غروب میشود و تو نفس زنان داری....
 
....به روی خیمه پر شعله خاک میریزی
که چند دختر نوپا در آن میان داری
 
دو دست دخترکی روی گوش ها میگفت:
تو هم به روی سرت زخم خیزران داری
 
تو دست بر سر او میکشی و میگوئی
چقدر لخته خون بین گیسوان داری
 
رباب در بغلت ضجه میزند بی بی
به نیزه دار بگو طفل بی زبان داری
حسن لطفی

****
پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر
همین که از خبرت با خبر شدم مادر
 
نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم
اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر
 
میان شعله ی آتش چه آمده به رخت
که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟
 
چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !
دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟
 
حسن نگاه به دیوار خانه می نالد:
شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!
 
نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی
شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر
 
رهم دهید به خانه که بی لیاقت من
به روضه خوانیتان مفتخر شدم  مادر
 
دعا کنید برایم به حق چادرتان
نیازمند دعای سحر شدم مادر
 
شما که عازم راه سفر شدی مادر،
پس از شما چقدر در بدر شدم مادر
مجتبی کرمی

منبع:خبرنامه دانشجویان ایران

دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

             

دیدگاه   0