خبرنگار نه عاقل و نه دیوانه بلکه عاشق است
9 مرداد 1398 ، دیدگاه 0
فرصتی دست داد تا در آستانه 17 مرداد روز خبرنگار گفتگویی با آقای علی کرم زاده عمرانی پیشکسوت خبرنگاران شهرستان آمل که درسن 60 سالگی با 32 کار مطبوعاتی وبا 21 سال بیمه خبرنگاری به بازنشستگی نائل شدند داشته باشیم تا تجربیات خود را در اختیار خبرنگاران شهر قرار دهند.

آوای کمال /در دنیای امروز، خبرنگاران نه تنها رسالت اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط رسانه ای در جوامع را برعهده دارند بلكه به عنوان نمایندگان افكار عمومی، چشمان ناظر و تیزبینی نیز بر عملكرد مسوولان و دستگاه ها به شمار می آیند.

بزرگترین رسالتی كه هر رسانه به عنوان چشم و گوش هر جامعه برعهده دارد انتشار اخبار درست است؛ اخباری كه براساس مصالح جامعه و نظام بوده و همه ملاحظات لازم در آن رعایت شده باشد.

فرصتی دست داد تا در آستانه 17 مرداد روز خبرنگار گفتگویی با آقای علی کرم زاده عمرانی پیشکسوت خبرنگاران شهرستان آمل که درسن 60 سالگی با 32 کار مطبوعاتی وبا 21 سال بیمه خبرنگاری به بازنشستگی نائل شدند داشته باشیم تا تجربیات خود را در اختیار خبرنگاران شهر قرار دهند.

استادعلی کرم زاده عمرانی در رابطه با شروع فعالیت خود در عرصه خبرنگاری گفت: ابتدا جا دارد از همت والای مدیرمسئول وکلیه عوامل تنها هفته نامه شهرستان آمل (آوای کمال ) که در این شرایط بد اقتصادی و با کمبود کاغذ وگران بودن چاپ وبا سختی ومشقت هر هفته چاپ می شود تقدیر وتشکر ویژه ای راداشته باشم ، من از دوران نوجوانی علاقه بسیار زیادی به نوشتن و روزنامه داشتم. در آن دوران دو مجله به نام های کیهان ورزش، دنیای ورزش و دو روزنامه به نام های روزنامه کیهان و روزنامه اطلاعات وجود داشت. نشریات دیگری جز نشریات طنز کاریکاتور، سفید سیاه و توفیق وجود نداشت. در واقع من از همان دوران نوجوانی که در مدرسه خانزاد مقطع متوسطه اول درس می خواندم، علاقه خود را نسبت به عرصه روزنامه نگاری بروز دادم و در همان ابتدای کار روزنامه دیواری تنظیم می کردم. به بیانی دقیق تر، یک مقوا سفید می خریدم و بریده های روزنامه را به آن می چسباندم و زیر آن می نوشتم تهیه و تنظیم علی کرم زاده عمرانی، سپس روی دیوار مدرسه نصب می کردم. این علاقه مندی نسبت به عرصه نویسندگی و روزنامه نگاری هر روز در وجود من شدت بیشتری می گرفت. در واقع به دنبال یک فرصت بودم تا بتوانم استعداد خود را در زمینه نویسندگی شکوفا سازم، چرا که نوشتن را بسیار دوست می داشتم.

اولین کارم را با نشریه هدف شروع کردم

 من در سال 1356 نمره 20 را از درس انشا کسب کردم که این خود مبین همین امر است. بعد از انقلاب در سال 1365 با هدایت اساتیدی همچون آقایان ترحمی و جمشید حمیدی به روزنامه "هدف" معرفی شدم. نماینده این روزنامه در آن سال ها حاج صالح رجایی بود که رو به روی تکیه هاشمی کتابفروشی داشت. من نزد ایشان رفتم و در رابطه با علاقه وافر خود نسبت به حوزه نویسندگی و روزنامه نگاری با او صحبت کردم. طبق آدرسی که حاج صالح رجایی به من داد، من به دفتر نشریه هدف واقع در خیابان لاله زار تهران که مدیریت آن را آن زمان حاج علی اصغر ملا سعیدی بر عهده داشت، رفتم و او را از میزان علاقه و توانایی خود در رابطه با حوزه نویسندگی مطلع ساختم و در خصوص این که اساتیدی همچون آقای ترحمی و آقای جمشیدی من را تأیید می کنند هم صحبتم را ادامه دادم. سپس حاج ملا سعیدی در تأیید حرف های من قلمی را به من داد و از من خواست که متنی را بنویسم. من هم آن متن را به دستور وی نوشتم و خوشبختانه مورد پسند وی واقع شد.  سپس به من نامه ای داد و از آن پس در سال 1365 من به عنوان خبرنگار نشریه هدف در شهرستان آمل فعالیتم را آغاز کردم.

حضور در جبهه و مجروح جنگی بر اثر اصابت گاز شیمیایی

کرم زاده عمرانی در خصوص سابقه حضور خود در جبهه عنوان کرد: بلافاصله در اردیبهشت ماه 1366 که مصادف با ماه مبارک رمضان بود، حاج علی اصغر ملا سعیدی مدیر نشریه هدف با من تماس گرفت و گفت که 4 نفر از خبرنگاران نشریه هدف می بایست به جبهه برویم. شاید این موضوع برایتان باورکردنی نباشد. من در آن زمان زیر یک پارکینگ زندگی می کردم، از قضا مستأجر هم بودم و حتی نان شب را هم نداشتم، اما به عشق وطن اطاعت أمر کردم و راهی جبهه شدم.  لذا ما در جبهه فاو و اروندرود  سه ماه داوطلبانه، مشتاقانه و متعهدانه خدمت کردیم. در آن جا یک شب از ناحیه چشم مورد اصابت گاز شیمیایی قرار گرفتم و به دنبال آن سه روز در بیمارستان شهید بقایی اهواز بستری شدم. فکر نمی کردم روزی مدارک جانبازی چنان معتبر شود که در زمان سربازی به افرادی که در جبهه حضور داشتند کسری خدمت و امتیازیاتی تعلق گیرد. در واقع از آن جا که نیتم برای حضور در جبهه چیز دیگری بود، به این امور توجهی نمی کردم و بعد از سه ماه حضورم در جبهه به آمل برگشتم و کماکان کارگری می کردم. در طی این سال ها،  به مدت سه سال با مجله گل آقا با اسم مستعار بچه شمال و نشریه هدف همکاری می کردم.

در سال  1365 با امام جمعه وقت مرحوم حجت الاسلام یوسفیان برای دنیای ورزش مصاحبه کردم که تیتر یک مجله شد با این عنوان که ورزش کنید تا چون گل شکفته شوید. در سال 1366با آخرین فرمانده ژاندارمری وقت سروان رجبعلی فلاح مصاحبه ای کردم که در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید.                                   

تا این که در سال  1377 عملاً و رسماً به عنوان نماینده و خبرنگار نشریه پیک خزر انتخاب شدم. اسم مستعار من در این هفته نامه گزنا یا همان (گزنه) بوده است. وجه تسمیه این نام جدای از خاصیت درمانی آن که بعضاً برای درمان  بیماری های معده و کلیوی از آن استفاده می کنند، بدان جهت بود که گزنا در حالت طبیعی بعد از برخورد با بدن انسان سوزش ایجاد می کند. من مطالبم را با هدف ایجاد سوزش می نوشتم که اگر مخاطبات توجه کنند، برایشان بسیار مثمر به ثمر واقع می شود.

در سال 1377 شورای شهر در شهرستان آمل تشکیل شد. یک سال بعد یعنی سال 1378 که جناب آقای عزیزکمالی به عنوان مدیر روابط عمومی شهرداری انتخاب شد، من اولین مصاحبه مطبوعاتی خود را با اولین اعضای دوره شورای شهر در شهرداری به انجام رساندم.

تا 21 سال پیش در حوزه خبرنگاری چیزی به نام بیمه نویسندگان و خبرنگاران وجود نداشت. من با 60 سال سن و 32 سال کار مطبوعاتی، 21 سال سابقه بیمه خبرنگاری دارم.   

خبرنگار نه عاقل است و نه دیوانه؛ خبرنگار عاشق است

وی در خصوص مهم ترین مشکلات رسانه و خبرنگاران و بهبود وضعیت فعلی بیان کرد: خبرنگار نه عاقل است و نه دیوانه؛ خبرنگار عاشق است. اگر عشق به کار داشته باشی موفق هستی. اگر عاشق کارت باشی بسیاری از مشکلات در طول مسیر به چشمت نمی آید. در زمان ما نه دستگاه فکسی بود، نه ایمیلی و نه شبکه های مجازی و اجتماعی مانند تلگرام، واتس آپ و ... به شکل کنونی وجود داشت. ما با دست متن مورد نظرمان را می نوشتیم و از روی آن عکس می گرفتیم. عکس را به عکاسی می بردیم و آن را چاپ می کردیم و در نهایت عکس چاپ شده را با پست پیشتاز به مقصد تهران می فرستادیم یا از طریق ایستگاه تهران واقع در میدان هفده شهریور آمل، عکس را به راننده مینی بوس می سپردیم تا مجدداً راننده آن را به ترمینال برده تا با موتور برای دفتر نشریه فرستاده شود. از طرفی می بایست در منزل گوش به زنگ می بودیم چرا که تلفن همراه نداشتیم. ساعت ده شب ممکن بود تایپیست تماس بگیرد تا در مورد کلماتی که برایش ناخوانا بوده سوالاتی را بپرسد.

به گفته وی، یکی دیگر از مشکلات حوزه خبرنگاری این است که یک خبرنگار در معرض بسیاری از اتهامات قرار دارد. در بسیاری از مواقع ممکن است حقوق یک خبرنگار نادیده گرفته شود. به عنوان مثال اگر شخصی که در حوزه خبر به عنوان خبرنگار فعالیت می کند، برای انجام کارهای روزمره زندگی خود به ادارات مختلف مراجعه کند در صورت تضییع شدن حقش و در واقع برای احقاق حق خود نمی تواند اعتراض کند، چرا که او را به واسطه شغلش که خبرنگاری است می سنجند و با این تصور که می خواهد از موقعیتش سوء استفاده کند او را قضاوت می کنند.

یک خبرنگار باید هشیارتر و داناتر از سایر مردم باشد

یک خبرنگار باید هشیار تر و دانا تر از سایر مردم باشد. او باید چراغ راه یک جامعه باشد. به واقع أمر، ما خبرنگاران باید از آرتیست بازی و پلیس بازی به شدت بپرهیزیم. بسیاری از خبرنگارانی که در حال حاضر فعالیت می کنند به نظر شخص بنده از این دسته هستند. یک خبرنگار باید متواضع باشد و بپذیرد که دانای کل نیست و همه چیز را نمی داند و لازم است تا بداند. یک خبرنگار باید خبر را طوری تنظیم کند که عوام پسند باشد. به عبارتی مورد فهم و پسند همه مردم قرار گیرد. در واقع هر فردی باید بفهمد که خبر در رابطه با چه موضوعی است و یک دکتر یا استاد دانشگاه باید آن چه را که می خواند، بپذیرد. به اصطلاح، عوام بفهمند و خواص بپسندند. روی روزنامه نوشته نشده که این منحصراً مخصوص دکتر، استاد دانشگاه، معلم یا قشر خاص دیگری است. در واقع همه مردم از همه اقشار جامعه برای خرید آن اقدام می کنند و برای خواندن مطالبش وقت می گذارند.

رقابت حوزه خبر در فضای مجازی به صدم ثانیه وابسته می باشد

ما باید این را بپذیریم که همه ما انسان ها دارای نقصان هستیم. انسان بی نقص وجود ندارد. آن فردی شجاع و قوی است که با پذیرش نقص به سمت کمال حرکت کند. باید به این باور برسیم که برای به دست آوردن بسیاری از چیزهایی که نداریم و نمی دانیم تلاش کنیم. هر لحظه ای از زندگی برای تلاش کردن است. در گذشته معتقد بودند که افراد باید به روز باشند. اما در حال حاضر شرایط به گونه ای است که یک خبرنگار باید به دقیقه و ثانیه باشد. در واقع رقابت حوزه خبر در فضای مجازی به صدم ثانیه وابسته می باشد. در گذشته یک خبر حتی با گذشتن چند روز از وقوع آن کهنه نمی شد. اما در وضعیت کنونی اگر تنها چند دقیقه از انتشار یک خبر در یک سایت خبری گذشته باشد و فرد دیگری بخواهد همان خبر را به نحو دیگری در سایتش به اشتراک همگان بگذارد، با توجه به این که خبر کهنه است لذا انتشار آن هیچ ارزش خبری ندارد.

کرم زاده در ادامه در رابطه با وظایف یک خبرنگار افزود: یک خبرنگار ضمن این که باید بسیار دقیق و هوشیار باشد، باید بداند که در گذشته افراد چه زحماتی برای زندگی امروز ما متحمل شدند و لذا باید قدردان آن ها باشند. یک خبرنگار باید بداند که ما برای فردای فرزندانمان چه تعهداتی را دارا می باشیم.

رسالتمان همانا تقویت آرامش مردم است

 وی گفت: ما به عنوان خبرنگار در درجه اول باید سعی کنیم تا آرامش را در بطن جامعه نهادینه کنیم. مردم ما به اندازه کافی دغدغه و استرس دارند. ما خبرنگاران می بایست با قلم و بیان خود آرامش را به وجود آوریم و رسالت خود را که همانا تقویت آرامش مردم جامعه است محقق ببخشیم. اگر بتوانیم آرامش را به وجود آوریم، مردم در مقابل می توانند با دریافت انرژی مثبت بر تعهدات اجتماعی خود غلبه کنند. زمانی که با قلممان حس ناامنی را به مردم منتقل کنیم، مردم در زندگی روزمره خود می مانند. ما خود به واسطه علاقه ای که به عرصه خبر داشته ایم پا در این عرصه گذاشته ایم. کسی از ما  در رابطه با فعالیت در این عرصه درخواستی نکرده است. ما به واسطه علاقه ای که در وجودمان است و رسالتی که به تحقق آن می اندیشیم، تعهداتی را پذیرفتیم. ما یک رسالت اخلاقی داریم. ما با خدای خود عهد بستیم تا افراد مفیدی برای جامعه باشیم. پس فایده یک خبرنگار برای یک جامعه این است که در جهت تقویت آن گام بردارد و یک ذهنیت خوب و مثبت از فضای جامعه در اذهان عمومی پدید آورد.

وظیفه من و امثال من به عنوان افراد مجرب و عضوی از جامعه در حال حاضر این است که با آگاهی بخشی جامعه را از پلیدی ها پاک کنیم. اگر نمیتوانیم حداقل آن را کمرنگ کنیم. ما باید به مسئولین کمک کنیم و در یک رقابت سالم دست همدیگر را بگیریم. در جمع خبرنگاران این موضوع به وضوح دیده می شود که اکثریتشان به جای آن که با یکدیگر رفاقت سالم داشته باشند، رقابت تنگاتنگ دارند و با تصور این که ممکن است کسی با فعالیت بیشتر روزیشان را قطع کند از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند. در گذشته بر خلاف شرایط فعلی ما تمام خبرنگاران را به وحدت، انسجام، همدلی، نوع دوستی و همسویی دعوت می کردیم. چرا که باید هم اینگونه باشد. ناگفته نماند من در گذشته یک خانه و یک ماشین داشتم. اما در حال حاضر فقط یک خانه دارم، اما بسیار خوشبختم از این که هنوز اعتباری در این شهر دارم.

یک خبرنگار باید با مردم باشد، حتی باید با دشمن خود باشد. اگر خبرنگار روزی توانست دشمن خود را دوست کند، هنر کرده است و الا دوست که دوست است. ما به عنوان خبرنگار باید با مردم مدارا کنیم. باید صبر و شکیبایی پیشه کنیم.

نقد یک خبرنگار باید منصفانه و تأیید کارش منطقی باشد

وی ادامه داد: خبرنگار باید وجدان کاری داشته باشد. نقد یک خبرنگار باید منصفانه و تأیید کارش منطقی باشد. اگر امروز عملکرد مدیر یک بخش را تأیید می کنیم، وجدانمان هم باید این موضوع را تأیید کند، نه این که بر اساس گفته های دیگران او را بسنجیم و نه این که پول و پاداش به این مسئله دامن بزند. منِ خبرنگار باید با وجدان و شرف خود معامله کنم نه با پول. نویسندگان و خبرنگاران قوی تر از ما هم پا به این دنیا گذاشته اند و بعد از گذر عمر بار سفر بستند. آن چیزی که می ماند فقط نام است. به عنوان مثال، اگر جناب آقای صادقلو مجدداً به شهرستان آمل بازگردند، مردم به خاطر خدماتش در جهت عمران و آبادی این شهرستان به او تعظیم خواهند کرد. ما اگر بتوانیم با قلم خود در جامعه  از یک فرد سارق، معتاد و ... کم کنیم، نزد خود و خدایمان آسوده هستیم.

من در سال 1354 به دلیل مطالعه بیش از حد به بیماری اعصاب و روان دچار شدم و به واسطه حضرت ابوالفضل شفا پیدا کردم. من با آن حضرت عهد بستم تا به دانایی، توانایی و سلامت جامعه کمک کنم و همواره یاری رسان مردم باشم.

در سال 1382 که از طرف فرمانداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان آمل عازم کربلا شدم، زمانی که به  بین الحرمین رسیدم، تنها نظاره گر خرابه هایش شدم و از آن جا که برای شفای خود به حضرت ابوالفضل متوسل شدم، لذا ابتدا برای زیات نزد او رفتم. ما باید به جایی بند باشیم و اعتقاداتی را در نهادمان داشته باشم. برخی به پدر و مادرشان احترام  می گذارند و به واقع آن ها مرجع و تکیه گاهشان هستند، برخی هم به دوست خود.

با وجود اینکه دغدغه مردم بسیار زیاد است و گرانی هم سر به فلک کشیده است، اما باز هم می شود در این فضای نه چندان مطلوب کار کرد.

   زندگی خبرنگاری سراسر خاطره است

 وی در خصوص خاطرات خود از دنیای خبرنگاری مواردی را بیان کرد که به چند مورد از آن ها اکتفا می کنیم: زندگی خبرنگاری سراسر خاطره است. ممکن است شما به عنوان یک خبرنگار با نوشتن یک خبر به دادگاه احضار بشوید، یا با نوشتن یک خبر مورد تمجید و تشویق مدیر یک سازمان قرار بگیرید. یا خبری دیگر مورد پسند مردم قرار بگیرد و با موج گسترده ای از همراهی آنان مواجه شوید.

به دادگاه های مطبوعات هم به اندازه کافی مراجعه کردم.  

در واقع اولین روزی ک من به عنوان خبرنگار نشریه هدف انتخاب شدم تیتری با این عنوان "آمل خبرنگار هدف علی کرم زاده عمرانی" در روزنامه چاپ شد که من با دیدن این تیتر در روزنامه بسیار خرسند شدم و این اتفاق بسیار برایم لذت بخش بود. چون از دوران نوجوانی آرزوی چنین چیزی را داشتم. در واقع از دوره نوجوانی تا ورودم به عرصه خبرنگاری  15 سال به طول انجامید و این موضوع بسیار برایم ارزشمند بود. در حقیقت، تصویر بنده بارها در روزنامه چاپ شد و در رسانه (تلویزیون) هم حضور پیدا کردم. به دادگاه های مطبوعات هم به اندازه کافی مراجعه کردم.  

من سال ها قبل مطلبی را در نقد فرماندار وقت و دادگستری نوشتم که به دنبال آن پرونده ای در خصوص همین أمر در شعبه 4 بازپرسی برایم تشکیل دادند. با قید ضمانت آزاد شدم. پرونده رد صلاحیت شد و از آن جا که جرم این پرونده مطبوعاتی بود باید به دادگاه مطبوعات استان ارجاع داده می شد. من در دو جلسه دادگاه مطبوعات استان شرکت کردم و هیئت منصفه بر این نظر بودند که این جرم، جرم مطبوعاتی نیست. می بایست مجددا این پرونده به دادگستری آمل ارجاع داده شود، چرا که این جرم، جرم توهین است و در صلاحیت رسیدگی دادگاه شهرستان آمل می باشد. این پرونده بسیار سر و صدا ایجاد کرده بود. بالاخره شعبه 101 به من اخطار دادند که قاضی این پرونده هم یک روحانی به نام حسن پور بود. از قضا برادرم هم مدیر کل دفتر دادگستری شهرستان آمل بود. اما او را در جریان زمان رسیدگی به پرونده نگذاشتم و برادرم کاملاً از این موضوع بی خبر بود. ساعت 10 صبح به نزد قاضی رفتم و بعد از آن که به هویت من پی برد، داخل اتاقش شدم. در ابتدا از من خواست تا ماجرا را مفصل برایش توضیح دهم.من هم به زبان خود با او درد و دل کردم. پرونده ختم به خیر شد و در نهایت به 100 هزار تومان جریمه نقدی محکوم شدم. در واقع قاضی این پرونده به شدت تحت فشار بود و دادگاه سماجت می کرد تا من بازداشت شوم. اما قاضی وقت به من کمک بسیار زیادی کرد و این اتفاق به یک خاطره بسیار لذت بخش برایم مبدل شد.

خاطره خوش همین بس زمانی که شما خبری را می نویسید، بدون آن که متن خبر سانسور یا خطوطی از آن کم بشود، در روزنامه به چاپ می رسد یا در سایت های خبری منتشر می شود. همین خود حس بسیار خوشایندی را در نهاد آدمی به وجود می آورد. در گذشته برخلاف امروز که خبرها ثانیه به ثانیه منتشر می شود و به سمع و نظر مردم می رسد، روزی که خبرمان چاپ میشد، بسیار احساس قوت می کردیم و تمام رنج و مشقت و خستگی تهیه یک خبر از وجودمان بیرون می رفت. از این که چیزی را به مردم ابلاغ می کردیم، پیامی را به مردم می رساندیم و در راستای رسالت خود یک گام به جلو بر می داشتیم، برایمان بسیار مطلوب و لذت بخش بود.     

 خبرنگاران درگذشته با یکدیگر وحدت داشتند        

علی کرم زاده عمرانی در پاسخ به سوال آخر مبنی بر این که وضعیت رسانه ای شهرستان آمل چگونه است و برای بهبود شرایط فعلی چه راهکارهایی لازم است چنین پاسخ داد: در حال حاضر خبرنگاران عصر جدید، سلایق متفاوتی در این عرصه دارند. هر خبرنگار یک برداشت متفاوت از موضوعات و رویداد های جاری جامعه دارد. این برداشت ها می بایست مدون شود. در گذشته به این شکل بود که خبرنگاران با یکدیگر وحدت داشتند و ممکن بود همگی یک ماه را در خصوص یکی از معضلات جامعه مانند مشکل آب، بیکاری، ترافیک، بهداشت یا نحوه عملکرد مدیران دستگاه های دولتی به تحقیق و تفحص می پرداختند. اما امروزه دیده می شود یک خبرنگار ممکن است یک نقد منصفانه از جهاد کشاورزی بکند، بلافاصله چهار خبرنگار دیگر به وی نقد دیگر وارد می کنند و صحت آن خبر را زیر سوال می برند. ما وحدت رویه نداریم.

به عنوان مثال قضات دائماً در حال کار کردن هستند، اما هر پنجشنبه قضات هر شهری از ساعت 8 تا صبح 10جلسه ای را تحت عنوان وحدت رویه با حضور همه قضات برگزار می کنند. ائمه جمعه هم هر هفته برای سخنرانی از ستاد نماز جمعه در رابطه با موضوع سخنرانی مشاوره می گیرند. متأسفانه دیده می شود که یک خبرنگار به خاطر ضربه زدن به فرد دیگر از یک خبرنگار دیگر حمایت می کند. این موارد  برای شخص بنده که در این حوزه فعالیت می کردم بسیار آزار دهنده وغیر قابل باور است.  

 برخی از خبرنگاران به آرتیست و آشوبگر تبدیل شده اند

وی گفت: باید بگویم فلسفه خبرنگاری در شرایط مطلوب و مساعدی قرار ندارد. برخی از خبرنگاران به آرتیست و آشوبگر تبدیل شده اند. یک خبرنگار این همه زیبایی در یک شهر را نمی بیند، اما خبر یک قتل، یک سرقت و یک شرارت به چشمش می آید.

متأسفانه این روزها به ویژه در حوزه خبرنگاری انصاف، معرفت، رصد، آنالیز و ... بسیار ضعیف شده است. ما برای چاپ بعضی از خبرها از جیب خود مایه می گذاشتیم ، دریغ از یک مبلغ دریافتی. درواقع بدون این که برایمان منفعت مادی را به دنبال داشته باشد. اما امروزه شاهد این هستیم که بعضی از خبرنگاران بدون هیچ  وجدان کاری قلم فروشی می کنند و آبرو و اعتبار خود را در قبال یک مبلغ ناچیز زیر سوال می برند. بسیاری از مواقع اتفاق می افتد که پست های مختلفی در دستگاه های مختلف دولتی به ما پیشنهاد می شود اما از پذیرفتن  آن امتناع می ورزیم چرا که توانایی انجام آن را در خودمان نمی بینیم. اما بعضاً دیده می شود فردی با 18 سال سن مشاور شورای شهر می شود، بدون آن که توانایی خود را در این امور بسنجد. یک فرد برای دوختن یک پارچه به یک خبرنگار مراجعه نمی کند، بلکه به دنبال خیاط می گردد. یک فرد بیمار برای معالجه خود به یک مهندس مراجعه نمی کند، بلکه به مطب پزشک متخصص می رود. شهامت گفتن "من نمی توانم" در خصوص پذیرش مسئولیت های مختلف متأسفانه در افراد جامعه وجود ندارد. افراد بدون آن که دانش کافی را در حوزه های گوناگون داشته باشند، قدم در جایی می گذارند  که غیر قابل هضم است. بعضی از خبرنگاران چشم دیدن پیشرفت دیگری را ندارند. ما در دوران فعالیت خود برای اشتغال دیگر خبرنگاران زحمت فراوان می کشیدیم، با وجود این که فرزند خودمان از بیکاری رنج  می برد.

و اما صحبت آخر:

عبارتی است با این مضمون که مردن تلخ است، تلخ تر از مردن تنهایی است و تلخ تر از تنهایی فراموش شدن است. ما برای این که فراموش نشویم باید نوع دوستی، مردم داری، عشق، انصاف و جوانمردی را تقویت کنیم و این موارد را در جامعه گشترش دهیم و مانند دانه های بذر آن ها را در جای جای کشورمان بپاشانیم. از خود بگذریم تا خوبی ها و مهربانی ها روز به روز افزون گردد. میل به دوست داشتن ، میل به زندگی و میل به آینده در بطن جامعه نهادینه شود. ایجاد کردن حس ناامنی و ناامیدی در بین مردم کار بسیار ساده ای است. بیایید تا با کمک هم حس امنیت را در جامعه رواج دهیم و اشاعه دهنده فرهنگ نوع دوستی باشیم. متأسفانه این روزها صله رحم به کلی فراموش شده است. ما می توانیم حداقل با برقراری یک تماس تلفنی ارتباطمان را با اطرافیان مان تقویت کنیم و از حال و روز یکدیگر با خبر شویم. این رسالت بزرگی است که بر دوشمان قرار گرفته شده است. آموزه های اخلاقی به ما می آموزد و مجددا یادآوری می کند که در انجام هر کار جانب انصاف را رعایت کنیم. اگر چیزی را می دانیم و از اموری مطلع هستیم که دیگر افراد جامعه نیز باید آن را بدانند، می بایست آن ها را در جریان تمام و کمال آن موضوع قرار دهیم. وجدان همین است. بیایید تا با کمک یکدیگر جامعه را از پلیدی ها، کجی ها، کاستی ها و ... رفع کنیم. چرا تنها عملکرد مسئولین را زیر سوال می بریم. اگر من به عنوان یک پدر، فرزندم را به درستی تربیت کنم آمار شرارت، فساد، سرقت، اعتیاد و ... به شدت کاهش می یابد. این روزها کم کاری و کوتاهی خود را نادیده می گیریم و همه چیز را به پای دولت می نویسیم.

به هر حال باید از خود چیزی بگذاریم تا پس از مرگ فراموش نشویم. تنهایی برای این جامعه است. اما نباید به کلی فراموش شویم. اگر اینگونه شود بدین معنا است که خداوند از ما راضی نیست. ممکن است فردی مسجدی بسازد، مدرسه ای را احداث کند یا بیمارستانی را تأسیس کند و در نهایت از خود نامی به یادگار بگذارد. من و امثال من که توانایی مالی اینچنینی نداریم باید دل، صفا، صمیمیت، احترام، نوع دوستی و ... را بسازیم.

با هم بودن نعمت بزرگی است که باید آن را قدر بدانیم. به عبارتی "وصف العیش نصف العیش". همین درد و دل ها بسیار به آدمی کمک می کند.   

و اما توصیه آخر به خبرنگاران:      

چو همسفر عشق شدی، مرد سفر باش 

هم منتظر حادثه، هم فکر خطر باش

لازمه موفقیت در این عرصه تحمل کردن همه مصائب و مشکلاتی است که خبرنگاران  با آن مواجه می شوند. مسیر، مسیر سخت و پر تلاطمی است. صعب العبور است اما  لاعبور نیست. مال دنیا ارزشی ندارد. آن چیزی که می ماند همین دوست داشتن ها و رفاقت ها است.الناز رضائی

 

دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

             

دیدگاه   0