خاطره هایی که ماندگار شد؛روز ارتش و یادی از افتخار دیار علویان
29 فروردين 1397 ، دیدگاه 0
29 فروردین روز ارتش جمهوری اسلامی می باشد که ضمن قدردانی از تلاش های همه نیروهای عزیز ارتش، یادوخاطره شهدای گرانقدر ارتش و به خصوص امیرسرلشکر شهید مسعود منفرد نیاکی سرمایه گرانقدر شهرستان آمل را گرامی می داریم.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری کمال آنلاین ؛ 29 فروردین روز ارتش جمهوری اسلامی می باشد که ضمن قدردانی از تلاش های همه نیروهای عزیز ارتش، یادوخاطره شهدای گرانقدر ارتش و به خصوص امیرسرلشکر شهید مسعود منفرد نیاکی سرمایه گرانقدر شهرستان آمل را گرامی می داریم.

این شهید بزرگوار به عنوان یک شهید ملی محسوب می شود اما متاسفانه در شهرستان آمل کمتر به ایشان پرداخته شد و مسئولان فکر کردند با نام گذاری یکی از بلوارهای شهر به نام شهید منفرد نیاکی توانستند ادای دین داشته باشند اما این شهید عزیز جایگاه والایی دارد که ضروری است تا زمینه شناخت آحاد همشهریان نسبت به ایشان فراهم گردد که در این عرصه کار خاصی صورت نگرفت و باید زمینه معرفی بیش از پیش شهید منفرد نیاکی بعنوان یکی از افتخارات ماندگار دیار علویان را فراهم کنیم.

امير سرافراز ارتش اسلام، سرلشگر شهيد مسعود منفرد نياكی در سال 1308 در شهرستان آمل چشم به جهان گشود. او در سال 1331پس از اخذ ديپلم طبيعی، با علاقه به خدمت در لباس سرباز، در دانشكده افسري استخدام و پس از طي دوره سه ساله دانشكده ، به درجه ستوان دومي نائل و با انتخاب دسته زرهي به خدمت مشغول شد. او در طول خدمت با نظمي مثال زدني با جديت به انجام وظيفه پرداخت و مدارج تحصيلي را از دوره مقدماتي و عالي زرهي تا دوره فرماندهي و ستاد و دانشكده پدافنده ملي با موفقيت پشت سر گذاشت و منفرد نياكي در سال 1355 به درجه سرهنگي نائل شد.

 وي در انقلاب شكوهمند اسلامي همچون بدنه مومن و خدمتگزار ارتش به درباري بيكران ملت پيوست و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، خود را وقف دفاع از انقلاب نوپاي اسلامي كرد.

شهيد نياكي به پاس وفاداري و خدمت ارزشمند خود در تاريخ 1 مهر 59 به فرماندهي لشكر 88 زرهي زاهدان و از تاريخ 20 فروردین 60 به فرماندهي لشكر 92 زرهي اهواز منصوب شد و در برابر دشمنان به انجام وظيفه پرداخت. حضور مداوم در خط مقدم جبهه و مسئوليت شناسي عميق از ويژگي هاي بارز شهيد نياكي بود. او با حضور پدرانه در كار ساير افسران، درجه داران و سربازان به آنها روحيه داده و آنان را به انجام خدمت موثر و مومنانه تشويق مي كرد و جوياي گرفتاري هاي كاركنان بود و تا سرحد امكان به رفع مشكلات كاركنان و سربازان اهتمام مي ورزید.

كارنامه سرلشكر نياكي در دوران دفاع مقدس مشحون از افتخار و قهرماني است و نام او كه سهم بسزايي در به اسارت گرفتن هزاران تن از مزدوران يعثي داشت، همواره باعث اميدواري دوستان و ياس و ناكامي دشمنان بود. وي در مسووليت هاي فرماندهي در عمليات هاي بزرگ طريق القدس، فتح المبين، بين المقدس، والفجر مقدماتي، والفجر يك و رمضان در يگان هاي عملياتي به خدمت پرداخته است. او در سمت فرماندهي لشگر 92 زرهي خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح، بارها به قلب دشمن تاخته و شكستهاي سنگيني بر پيكر تا دندان مسلح ارتش دشمن وارد آورده است. شهيد نياكي در مهرماه 1360 به واسطه لياقت و شجاعت وافر، طي حكمي از سوي امير سپهبد شهيد صياد شيرازي به جانشيني فرمانده نيروي زميني ارتش در جنوب نقش موثري ايفا كرد.

پس از موفقيت و پيروزي نيروهاي مسلح در نبرد با دشمن كه با فتح خرمشهر به اوج خود رسيد و در زماني كه مسئولان سياسي و نظامي كشور با حساسيت نسبت به تحركات استكبار در حوزه خليج فارس، شيطنت و ماجرايي نيروهاي آمريكايي را در اين منطقه حساس احتمال مي دادند، وي ماموريت يافت تا به عنوان جانشين نيروي زميني در قرارگاه تاكتيكي ارتش جمهوري اسلامي ايران به بندرعباس اعزام شود. شهيد سرلشكر نياكي در دي ماه 1363 در حالي كه زماني چند از بازنشستگي وي مي گذشت، با دستور رياست جمهوری وقت حضرت آيت اله خامنه اي به خدمت اعاده شد. ايشان در ذيل نامه ستاد مشترك ارتش مبني بر پيشنهاد انتصاب سرهنگ نياكي در مسووليت جديد، مقرر فرمودند: شايستگي و خدمت ممتد ايشان در جبهه هاي نبر مورد توجه و تقدير قرار گيرد. براين اساس، شهيد نياكي به ستاد مشترك ارتش منتقل و با كوله باري از تجربيات گرانبها جانشين اداره سوم (عمليات) آماده ايفاي مسوليت سنگين و جديد خود شد.

شهيد سرلشكر مسعود منفرد نياكي در تاريخ 6 مرداد 64 به عنوان ناظر آموزش در رزمايش لشكر 58 تكاور ذوالفقار كه در شرايط واقعي جنگ اجرا شد، شركت كرد و تقدير الهي چنان رقم خورد كه پس از 33 سال خدمت پرافتخار سربازي، در ميدان آموزش و تمرين نظامي، به درجه رفيع شهادت نائل شود.

در گرما گرم عمليات بيت المقدس، دختر شهيد نياكي به علت بيماري در بستر احتضار افتاد و خانواده شهيد نياكي از او مي خواهند كه براي ديدن فرزندش كه در حال احتضار است جبهه ها را رها كرده و به تهران بياد و ديدار آخري با دخترش داشته باشد. شهيد نياكي در جواب همسرش چنين مي گويد: اين سربازاني كه هم اكنون در مصاف دشمن يعثي هستند، همه فرزندان من مي باشند. من وظيفه دارم در كنار آنها باشم و همراه آنها بجنگم و همراه آنان دشمن را ناكام و پيروزي را براي اسلام و مردم فداكار خود به ارمغان بياورم. در اين مورد خانم مليحه صفربگلو (همسر شهيد ) چنين مي گويد: دخترم كه براي مداوا به خارج اعزام شده بود، در اواخر فروردين 1360 به ايران برگشت. ما اميدوار بوديم كه پس از اين سفر حال دخترم رو به بهبودي برود، ولي متاسفانه پزشكان متخصص هم ادعا كرده بودند كه اميدي به بهبودي او نيست و گفته بودند كه فقط چند ماه زنده است.

از وقتي اين خبر را به من دادند، تا وقتي كه دخترم دار فاني را وداع گفت: حدود 45 روز شايد سخت ترين ايام زندگي من بود. از يك طرف دخترم در مقابل چشمان اشكبارم ذره ذره آب مي شود و از طرف ديگر مسئوليت اداره خانه در غياب همسرم كه بيشتر اوقات در جبهه ها بود، بر دوش من سنگيني مي كرد. هرچه به مسعود اصرار كردم كه خود را به تهران متقل كند و قبول نكرد که زير بار نرفت. به ايشان التماس كردم كه براي آخرين بار به ديدار دخترمان به تهران بيايد که نيامد و در طول تماس هاي تلفني مكرري كه با ايشان داشتم، فقط و فقط مرا دلداري داده و تشويق به صبر و استقامت مي كرد. تكيه كلام او توسل به خدا و اعتقاد به قسمت و عمري بود كه هر كس از خدا مي گيرد. او دخترمان را بيش از ساير بچه ها دوست مي داشت ولي احساس مسئوليت و حس وطن پرستي مانع از اين مي شد كه احساسات بر او غلبه كند و از وظيفه اصلي اش كه دفاع از مرز و بوم كشور عزيزمان بود، دست بردارد.

تلگراف تلخ

با نوك پوتين در ميان خاك ها شياري كشيد. كيف پولش را درآورد و به عكس مژگان خيره شد. كاغذ تلگراف توي دستش مچاله شده بود. دوباره آن را باز كرد و از اول تا آخر خواند. نمي توانست باور كند كه مژگانش رفته باشد. آن همه سرزندگي و نشاط و مهرباني و صفا فقط به خاطر سرطان؟ حالا مرده بود. ذهن مرد، گرفتار اين كلمه شد، چند بار آهسته تكرار كرد، مرده، مرده، اين كلمه هميشه براي او تداعي كننده حركت رو به جلو بود. راهي كه از آغاز تا پايان ادامه مي يافت. هميشه به مفيد بودن و عمر مفيد فكر مي كرد.

امروز اينجا جنگ و عمليات بيت المقدس و او كه فرمانده لشك ربود. شايد حدود سال 1331 بود كه وارد ارتش شد. بله درست است، 1 مهر 31 خوب به ياد داشت و درست 1 مهر 34 درجه ستوان دومي را گرفته و در 1 اردیبهشت 55 به درجه سرهنگي نائل آمده بود. دوره مقدماتي و عالي زرهي را گذراند و ودره فرماندهي ستاد و پدافندهي دسته شروع كرد و در 22 دی 55 به سمت معاونت تيپ 3 زرهي لشكر 88 رسيد و درست يك روز پس از آغاز جنگ 1 مهر 59 به فرماندهي لشكر 88 زرهي زاهدان منصوب شد و خاطره 20 فروردین 60 كه انتصاب او به فرماندهي لشكر 92 زرهي خوزستان بود مي گفتند به واسطه لياقت و شجاعت بايد جانشين صياد شيرازي باشد. جملات حكم صادره از حضرت آيت اله خامنه اي را در حالي كه يك سال از بازنشستگي اش گذشته بود در ذهنش تكرار كرد.

شهيد سپهبد علي صياد شيرازي در بيان مراتب كمال، معرفت، تدين و دينداري مسعود منفرد نياكي به بيان خاطره اي مي پردازد. در يكي از ساختمان هاي سوسنگرد نشسته بوديم، برادر رواني پور گفت: اگر موافقيد چراغ ها را خاموش كنيم و دعاي توسل بخوانيم. اين سخن به دل همه چسبيد و دعاي توسل شروع شد، واقعا اشك ريخته مي شد، ناگهان متوجه هق هق يكي از حضار شدم، به طوري كه گريه او همه را تحت الشعاع قرار داده بود. نگاه كردم ديدم سرهنگ نياكي است پيرترين مرد نه تنها جمع ما، بلكه كل ارتش و ما از او پيرتر نداشتيم. او دستمال سفيدي جلوي صورت گرفته و گريه مي كرد. من با ديدن گريه او در خود احساس حقارت كردم و گفتم: ما مي گوييم انقلابي و مدعي هستيم، ولي به حال اين پيرمرد نرسيديم.

اين خاطره را بعد از عمليات طريق القدس براي حضرت امام (ره) بيان كردم. حضرت امام (ره) فرمودند: اين اصل رجعت انسان به فطرت خود مي باشد. اين ها دستشان نورالهي ديده و قلبشان روشن شده است. برويد از اين فضاي نوراني بهره برداري كنيد. راهش جاودانه و يادش گرامي باد. منابع: كتاب ردپاي پير – پرونده شهيد در بنياد شهيد و امورايثارگران

دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

             

دیدگاه   0