دل نوشته ای در سوگ مادر باران
31 اردیبهشت 1394 ، دیدگاه 0

به نام خدايي كه در اين نزديكيست....
خبر را در هاله اي از بهت شنيديم آن سان،  كه طوفاني شبانه زيرو رو مي كند خانه پرنده اي را كه آرام درآغوش گرفته است جوجه هاي كوچكش را.
جوجه هايي كه روياي  پرنده شدن  دارند و به آسمان با همه عظمتش  مي انديشند...
اما دستهاي بيرحم و سرد قابيلي ، بارانكي را از آغوش پرمهر مادري مهربان و جوان براي هميشه به روياهايي دور و غريب  سپرده است...
چه بر سر اخلاق و انسانيت احسن الخالقين آمده كه امروز شرمنده نگاه مادري باشيم كه ديگر نيست؟؟
براستي كه درد را از هر سو بخوانيم درد است و هيچكس نميتواند در آن غمگين ترين عصر ارديبهشتي شرمگين، به تصوير بكشد عظمت درد و رنج بانويي را كه بي هيچ جرمي،  قرباني قساوت و جهالت و رذالت برخي انسان نماها گشت.
انسان هايي كه از واژه اشرف مخلوقات آبرو برده اند و از هميشه تا هنوز ، قلبها  را ريش ريش ميكند كابوسي كه ناجوانمردانه ترسيم كرده اند.
شايد باران كوچك  امروز ، فردا بارها با خود زمزمه كند  واژه زيباي  مادر را و از تداعي رنجي كه او را ناخواسته در وادي غم آلود بي مادري رها كرده، بي محابا  بارها و بارها بگريد ...
مادري كه در چنبره تحير فرو بمانند همه قلم ها اگر بخواهند تحرير كنند كه  بر او در آن لحظه ها و ساعتهاي درد چه گذشته است...
آخرين برگ سفرنامه باران اينست كه زمين چركين است....
ضمن اعلام همدردي با خانواده محترم زنده ياد خديجه  رمضاني  در چنين اندوهي سترگ كه بر جانها دشنه ميزند و روح آدميزاد را تا هميشه تاريخ مي خراشد، با تقدير از نيروي انتظامي محترم استان  بخاطر تلاشها و پيگيريهاي مجدانه در شناسايي و دستگيري ، خواستار اشد مجازات براي  عاملين اين حادثه ناگوار هستيم
اميد كه در روزگاراني نزديك ، انسانيت معناي حقيقي خود را در قلب و خرد همه زمينيان بيابد و هيچ بانويي آرزوي زندگي آرام و شاد را در مسلخ نامردمي و بي ايماني به گور نبرد..
مريم جمشيدي
مدير كل امور بانوان و خانواده استانداري

دیدگاه خودتان را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

             

دیدگاه   0